۱۳۸۸ شهریور ۹, دوشنبه

بیانیه شماره 5 ستاد

برای ما بسی جای تعجب است که احمدی‏نژادی که بعد از خس و خاشاک خواندن مخالفان خود، با تظاهرات میلیونی آنان به ناگهان از انظار غایب گردید و دیگر حرفی و کلمه‏ای بر زبان نراند، چه شده‏است که دوباره بلبل‏وار به تکرار دروغین مکررات مشغول است و در عین حال در ژستی مزورانه، می‏خواهد که جوانان مورد رافت قرار گیرند."

بسم الله الرحمن ارحیم

افامن الذین مکرو السیئات ان یخسف الله بهم الارض اویاتیهم العذاب من حیث لایشعرون
آنان که بر کردار زشت خود مکرها می‏اندیشند، آیا از این بلا ایمنند که خدا ناگاه همه را به زمین فرو برد، یا از جایی که پی‏نبرند عذابی به آنان رسد؟

ما در میثاق با میرحسین، شرافت خود را در گرو گذاشته‏ایم

مردم آزاده کشور عزیزمان
متاسفانه دستگاه قدرت نامشروع دولتی و آدمک های زر و زور و تزویر با برگزاری دوباره دادگاهی زشت و ناپسند، پرده ای دیگر از کودتای مخملین خود را کنار زدند تا پاک ترین فرزندان ایران را به محکمه ای برند که کوس رسوایی آن در نهایت دامان خودشان را فرا خواهد گرفت.

دادگاه فعالان سیاسی اصلاح طلب که تنها گناهشان تلاش در جهت برگزاری هرچه باشکوه تر انتخابات دهم ریاست جمهوری بود با حربه اعترافات ساختگی، داستانی تکراری است که بارها برای بسیاری دیگر تکرار شده است و هربار آنانکه در فضای تنگ و تاریک زندان و محکمه ناعادلان، مجبور می شدند دیکته ای را که برایشان تقریر شده بخوانند، اندک زمانی پس از آنکه از فضای دهشتناک زندان رهایی می یافتند، نه تنها تمام گفته های زندان را نفی می کردند بلکه گاهی اوقات بسیار تند و تیز تر نیز به انتقاد می پرداختند.

توگویی این برنامه دستگاه قضا و نهادهای امنیتی موازی است که به جای آنکه مخالفان را به موافقان تبدیل کنند، تمام هم و غم خود را بر این گذاشته اند که از موافقان نظام و انقلاب، فرزندان بهمن 57 و جنگ هشت ساله و مدیرانی که 30 سال سابقه خدمت برای جمهوری اسلامی دارند، مخالفانی بسازند که علیه نظام خود شورش می کنند. زهی خیال باطل که برچسب آن بر تن اصلاح طلبان راستین، ناجور است و وصله ای است که بر تن ما قرار نخواهد گرفت.

اعترافات ساختگی که از دوستان دربند ما در زندان و بیدادگاه ناعادلان گرفته می شود مادام که شرایط، بر همان اقتضای گذشته زندان باشد و عهد زندان بان همان عهد پیشین قرار گیرد نه مورد قبول ما و نه مورد قبول اکثریت قاطبه مردم آزاده کشورمان است. ما از دوستان و بزرگان اصلاح طلب حمایت می کنیم و ملاک هر فعل و عملی از آنان را گذشته پر افتخار و شفاف آنها در دوران آزادی شان می دانیم.

گذشته ای که از هر دو سعید، حجاریان و شریعتی، پیش از این دیده بودیم و در کلام و قلم عطریان فر و ابطحی نیز سراغ داریم. در عین حال حمایت ما به طور خاص شامل جوانان برومند حاضر در این بیدادگاه فرمایشی، سید شهاب الدین طباطبایی، محمدرضا جلایی پور و حمزه غالبی است که جوانی خود را فدای جمهوریت نظام نمودند. این جوانان برای ما نمادی از انسانهایی مبارز و در عین حال متدین و جوانمرد هستند که هر دوست و دشمنی و حتی رقیبان جوان اصول گرایمان نیز بدان اذعان دارند.

ما اعضای ستاد 88، این گفته رئیس ستاد، شهاب عزیز، که مسئولیت تمام کارهای ستاد را جوانمردانه به عهده گرفته است، مورد قبول نمی دانیم و همانگونه که از روز اول از این برادر عزیزمان آموخته ایم که تمام کارها را با شراکت جمعی و نظر و رای اکثریت می خواست، با تمکین به رای و نظر جمع می گوییم که مسئولیت شهاب همانند مسئولیت تک تک اعضای ستاد است و اگر قرار باشد سهمی از این مسئولیت مستوجب مجازات توسط نااهلان قرار گیرد تمام اعضای ستاد به نسبتی مساوی سهم دارند و حاضرند آن را ادا کنند.

در عین حال ما، اعضای ستاد 88، به تمام فعالیت هایی که در حمایت از رئیس جمهوری دوران اصلاحات، محمد خاتمی و رئیس جمهوری منتخب، میرحسین موسوی، در انتخابات ریاست جمهوری انجام دادیم افتخار می کنیم، ما با خود عهد بسته بودیم که برای دفاع از جمهوریت نظام وارد صحنه شویم و بر این عهد ثابت قدم بودیم و هستیم.

ضمن آنکه شرافت سیاسی خودمان را هیچ گاه با اندک شک و شبهه ای نیز لکه دار نکردیم و حتی حاضر نشدیم کمک های مالی افرادی را که در صداقت آنان اندک شکی وجود داشت بپذیریم. (احتمالن اسناد موارد اینچنینی در دستگاه‏های شنود امنیتی باید موجود باشد) گروهی با این حد توافق تشکیلاتی و تعهد ملی نمی تواند و نباید به گذشته پرافتخار خود نبالد. گذشته ای که سرتاسر و بی اجر و منت در راستای پاسداری از حقوق ملت، انقلاب و ایران عزیز است.

ما، اکثریت اعضای شورای مرکزی و هیات اجرایی ستاد ملی جوانان حامی خاتمی و موسوی (ستاد 88)، در آخرین جلسه ای که به دور از وهم و خیال زندان در شب انتخابات دهم ریاست جمهوری تشکیل داده بودیم هم قسم شدیم که پایاپای میرحسین موسوی در حمایت از او برای دفاع از حق ملت، هیچ تلاش و کوششی را از جانب میرحسین و ملت بی پاسخ نگذاریم و خوشحالیم که رئیس جمهوری منتخب ما در احساس وظیفه ای که نسبت به حقوق ملت دارد تا این حد ثابت قدم و استوار است.

ما این میثاق را دوباره به میرحسین عزیز یادآوری می کنیم و باز هم با او برای دفاع از آرمان هایی که وارد صحنه انتخابات شد بیعت می نماییم و سند تعهد این بیعت را نیز شرافت خود می دانیم که قابل خرید و فروش و معامله نیست. در عین حال ما از اینکه منتسب به خاتمی و حمایت از وی هستیم خدا را شاکریم و از اینکه رئیس جمهوری اصلاحات نیز در حمایت از میرحسین و دفاع از آرمان های انقلاب، از پرداخت هزینه های بسیار و شنیدن ناسزاهای اصحاب قدرت و ارباب نخوت، ابایی ندارد شادمان و خوشنودیم.

در نهایت برای ما بسی افتخار است که مهدی کروبی، که در معرفت و صفای او میان اصلاح طلبان تردیدی وجود ندارد حاضر است در وسط میدان نبردی که اقتدارگرایان تدارک دیده اند صف شکن اردوگاه اصلاح طلبی باشد. برای ما این صفت کروبی که در دیدار با ایشان در اردیبهشت ماه 88 مبین و بارز بود، بیانگر اصلاح طلبی است که علی وار از حقوق قاطبه اعضای ملت دفاع می کند و حاضر نیست آبروی ظاهری خود را که به تظاهر از سوی دیکتاتورمآبان تقدیم می شود، فدای عزت و آبروی واقعی خود نماید. دست مریزاد بر این روحانی اصلاح طلب و شیخ اصلاحات که به واقع شیخوخیت برازنده وی هم هست.

در نهایت هشدار ما، خطاب به کسانی است که این روزها، همچو طوطی نااهل به تکرار صحبت های درگوشی محافلشان در دستگیری و محاکمه خاتمی، موسوی و کروبی می پردازند و به رسم کیهان نویسان از بیان هرگونه ادبیاتی مبتنی بر زشتی و پلشتی به این مردان استوار اصلاح طلبی دریغی ندارند. آنها البته جرات این را ندارند که کوچک ترین آسیبی متوجه رهبران اصلاحات کنند، چون به واقع از نتیجه آن هراسانند و می توانند پیامدهای ناگوار آن را حدس بزنند.

اما بدانند و آگاه باشند که این بزرگان آخرین خط قرمز ما هستند و اگر قرار باشد کوچک ترین آسیبی متوجه آنان شود، عواقب ناگوار این اقدام دامان خودشان را نیز تر خواهد کرد. تکرار عباراتی چون "براندازی سفید و سرخ و سیاه" که یادآور عبارت شاه پیشین ایران در تقبیح "ارتجاع سرخ و سیاه" بود و همچنین شوخی کودکانه اینکه "باید با سران و عوامل اصلی ماجرا برخورد جدی شود" از سوی محمود احمدی نژاد تنها به تندتر شدن آتش اختلاف دامن می زند.

چه، کیست که نداند اگر قرار باشد عناصر اصلی ناامنی مورد برخورد قرار گیرند، این محمود احمدی نژاد و روسای نهادهای مجری و ناظر انتخابات هستند که باید تحت تعقیب باشند. آنها انتخابات را در مسیر تقلب برده، بر ناامنی دامن زده و خون عزیزان بسیاری در پرتو همین ادبیات آقای احمدی نژاد و همفکرانش، همبستر خاک وطن شد.

برای ما بسی جای تعجب است که احمدی نژادی که بعد از خس و خاشاک خواندن مخالفان خود با تظاهرات میلیونی آنان به ناگهان از انظار غایب گردید و دیگر حرفی و کلمه ای بر زبان نراند، چه شده است که دوباره بلبل وار به تکرار دروغین مکررات مشغول است و در عین حال در ژستی مزورانه می خواهد که جوانان مورد رافت قرار گیرند. برای ثبت در تاریخ به او و آنانی که قرار است ما را عفو کنند یادآور می شویم که ما به مرحمت و رافتی که دولت وعده اش را می دهد نیازی نداریم که در مکتب تشیع علوی و انقلاب اسلامی یاد گرفته ایم چگونه حق خود بستانیم و امیدمان به خدایی است که وعده حق داده و ارحم الرحمین. ان وعدا.. الحق.

ستاد ملی جوانان حامی خاتمی و موسوی (ستاد 88)

هشت دانشجوی دانشگاه تبریز، با رای کمیته‏ی انضباطی این دانشگاه هرکدام به 2 ترم تعلیق از تحصیل محکوم شدند.

هشت تن از دانشجویان حامی مهندس میرحسین موسوی در دانشگاه تبریز، با حکم کمیته‏ی انضباطی هریک به دو ترم تعلیق از تحصیل محکوم شدند. این دانشجویان به همراه حداقل 30 دانشجوی دیگر، روز 17 تیرماه به بهانه حضور در تجمع دو روزه‏ی دانشجویان دانشگاه تبریز در اعتراض به نتایج انتخابات به کمیته‏ی انضباطی دانشگاه احضار شده بودند.


لازم به ذکر است که چند تن از این دانشجویان تعلیقی اصلا در روزهای مذکور در دانشگاه حضور نداشتند و تنها به دلیل فعالیت در ستادهای مهندس موسوی در تبریز با این احکام ناعادلانه مواجه شده‏اند.

الویری: ترانه موسوی یکی از قربانیان است

مرتضی الویری عضو کمیته پیگیری بازداشت‌شدگان می‌گوید که ترانه موسوی یکی از کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران است.

ترانه موسوی بنا بر برخی گزارش‌ها، در هفتم تیرماه مقابل مسجد قبا در تهران دستگیر شد. چندی بعد خبری در برخی وب‌سایت‌های ایران منتشر شد که وی پس از «تجاوز» کشته شده و «جسد سوخته‌اش» در نزدیکی‌ شهر قزوین پیدا شده است.

تلویزیون ایران در واکنش به این گزارش‌ها، با تهیه برنامه‌ای، ضمن تکذیب این گزارش‌ها به نقل از خانواده دختری که هم اسم ترانه موسوی است، اعلام کرد که وی در حال حاضر در کانادا زندگی می‌کند.

مهدی کروبی نیز با رد گزارش تلویزیون ایران، برای نخستین بار فاش کرد که دو زنی که گفته شده مادر و خواهر ترانه موسوی هستند، هیچ ارتباطی با دختری که با همین نام کشته شده، ندارند. آقای الویری عضو ارشد ستاد انتخاباتی کروبی نیز امروز یکشنبه در گفتگو با روزنامه اعتماد گفت که ترانه موسوی یکی از کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات است و «دلسوزان نظام از آقایان توضیح بخواهند که چرا این‌گونه مطالب خلاف واقع، پخش و با اعتماد مردم بازی می‌شود.»

مهدی کروبی در نامه‌ای که دو هفته پیش از این منتشر کرد، حسین طائب فرمانده بسیج را مسئول ماجرای تکذیب پرونده ترانه موسوی دانست.

الویری در بخش دیگری از اظهارات خود به تشریح فعالیت‌های کمیته پیگیری بازداشت‌شدگان که از سوی مهدی کروبی و میرحسین موسوی تشکیل شده است، پرداخت.


«ما هفت اسم داریم که مفقود هستند، چون اسامی این هفت نفر نه در بین زندانیان وجود دارد، نه با خانواده‌هایشان تماس گرفته‌اند و نه اسم‌شان در لیست کشته‌شدگان است»


این فعال سیاسی از این‌که بسیاری از نهاد‌ها و مقام‌های رسمی با این کمیته همکاری نکرده‌اند، اظهار تاسف کرد.

آقای الویری اظهار داشت که روسای قوای مقننه و قضائیه حاضر به ملاقات با اعضای این کمیته نشده‌ و این کمیته را به رسمیت نشناخته‌اند.

او گفت که این کمیته، فهرست ۶۹ نفر از کسانی که در حوادث اخیر کشته شده‌اند را به کمیته ویژه مجلس ارائه کرده است.

عضو ارشد ستاد انتخاباتی کروبی همچنین افزود: «ما هفت اسم داریم که مفقود هستند، چون اسامی این هفت نفر نه در بین زندانیان وجود دارد، نه با خانواده‌هایشان تماس گرفته‌اند و نه اسم‌شان در لیست کشته‌شدگان است.»

استفتاء از آیت‌الله العظمی منتظری

بسمه تعالی

با سلام خدمت مرجع گرانقدر جناب آقای منتظری

از آن جا که وقایع اخیر منشاء بحث‌های تازه‌ای در مورد مبانی «نظریه‌ی حکومتی اسلام» شده است، و با توجه به این نکته که بحث‌های مطرح شده خواه‌ناخواه واجد مخاطبین پرشماری در میان نسل حاضر و حتی نسل‌های بعدی است، لازم به نظر می‌رسد تا با بیان هر چه بی‌ابهام‌تر و بی‌واسطه‌تر نظرات مراجع بزرگ‌وار، اولا بستر مناسب برای ابلاغ احکام واقعی اسلام در این موضوع فراهم شود، ثانیا زمینه‌ی بهره‌برداری‌های مغرضانه را، که متاسفانه اغلب با خلط مباحث و استفاده از اصطلاحات فنی دور از دسترس عامه انجام می‌شود، به حداقل رساند.

مورد سوال در موضوع «میزان نقش رضایت اکثریت در جواز برای تصرف در حکومت» از منظر احکام اسلام است. به طور مشخص، اگردر زمان یکی از امامان معصوم گذشته، که بدون شک از جانب خدا واجد ولایت بر روی زمین بوده‌اند، شرایطی پیش می‌آمد که معصوم (ع) به لحاظ قوای قهریه و نظامی امکان تصرف در حکومت را به رغم رضایت اکثریت داشت، بر اساس شناخت ما از سیره و روش آن بزرگواران، آیا ایشان با تکیه بر قوای ذکرشده خود را مجاز به تصرف معرفی می‌کردند؟

با تشکر و احترام.

تصویر پاسخ آیت‌الله العظمی منتظری



۱۳۸۸ شهریور ۸, یکشنبه

نامه آيت الله پسنديده برادر امام خمينی به وی

نامه آيت الله پسنديده برادر امام خمينی به وی


ناله ها از هر سو به گوش می رسد و نفرينش به ارباب عمايم عالمی را گرفته است. براساس آنچه هر روز مشاهده می کنيم و آن چيزهايی که به گوش ما ميرسد و خودمان احيانا در جريان آن قرار می گیریم، مردم هر ساعت دست به آسمان دارند و آرزوی بازگشت اوضاع گذشته را می کنند.آيا اين ناله ها را شما می شنويد؟ يا ماشاالله با حصاری که دور شما کشيده اند، شما هم حکايت آن چوپان را داريد که گرگ به گله اش زده بود ولی او بی خبر مشغول دوشيدن ميش مورد علاقه اش بود و هيچ از جای نجنبيد تا لحظه ای که گرگ سراغ خودش آمد. اول ميش او را به پنجه ای دريد بعد هم خودش را...روزی که در خمین و به دستور حزب جمهوری و با تمهید و توطئه ای که گمان ندارم بدور از اطلاع شما بوده، عمامه از سر من کشیدند و از هیچ اهانتی ابا نکردند، من ذره ای گلایه نکردم، که روزگار جدمان پیش چشم بود.روزی که آن سید بیچاره را که فقط قصد خدمت داشت و خود شما صد بار گفته بودید که از فرزند به من نزدیکتر است، با آن افتضاح از رياست جمهوری خلع کردند و یک بدبخت بد عاقبت را که اداره یک کاروانسرا هم از عهده اش برنمی آید به ریاست جمهوری این مملکت بزرگ و معتبر تعیین کردند، به شما گفتم این شیاطین قصد دیگری دارند و می خواهند از این عروسک برای اجرای مقاصد خود استفاده کنند.اما شما به جای گوش دادن به این حرفهای مصلحانه رو در هم کردید و حتی حرمت برادر بزرگ را هم رعایت ننمودید. من که مثل عقیل بن ابوطالب مال و جا و مقام نخواسته بودم که شما حکم به داغ کردن دلم دادید و سر پیری اهانتی به من روا داشتید که در زمان شاه هم کسی جرات اعمال آن را نداشت..روزی که دستور دادید همه صندوقها را به نام علی آقا خامنه ای باز کنند، من و دو سه آدم دلسوز که حداقل یکیشان، یعنی شیخ علی آقا تهرانی بیست سال شاگرد خاص و مورد محبت شما بود، به شما نوشتیم که این انتخاب ایران را بر باد میدهد، گوش نکردید وحالا میبینید آنچه نباید میدیدید.این همه خونها ریخته شد، اینهمه جنایات وقوع پیدا کرد که از ذکر آن به خود میلرزم که مبادا قطره ای از این خونها به سبب اخوت (برادری) من و شما دامن مرا بگیرد، فقط برای اینکه شما به جای گوش سپردن به آنها که هم به اسلام و هم به ایران علاقه مند بودند، گوش به شیاطین دادید.
شما چگونه بر مسند ولایت مینشینید؟ آن سادات عالیقدری را مثل حاج آقا حسن قمی، سبط آن افتخار ازلی تشیع، حاج آقا حسین قمی طاب ثراه و آقای حاج سید کاظم شریعتمداری، مرجع بر حق شیعه مولا علی را به آن خفت خانه نشین می کنید و مرجعیت را از آنها سلب می کنید، از آنها که خود با اشک و ناله های من بیست سال پیش حکم مرجعیت شما را امضاکردند و به شاه دادند تا از آزار و توهین به شما ممانعت شود.شما خود بهتر از هر کسی می دانید که من از ابتدا با مداخله روحانیون در امور کشوری و لشگری مخالف بودم و به شما گفتم وقتی ما مصدر کار شویم اگر کارها مطابق خواست مردم نباشد همه نفرت متوجه ما خواهد شد و در نهایت اسلام ضرر خواهد دید .آیا امروز نتیجه ای بجز این حاصل شده است؟ این مردمی که در راه اسلام از جان می گذشتند و در زمان شاه از فکلی و بازاری و دانشجو و زن، شعایر دینی را محترم میداشتند، امروز نه به دین توجهی دارند و نه برای شعایر دینی ارزشی قایلند. آنها میگویند اگر دین این است که اولیا جمهوری اسلامی اعمال می کنند بهتر است ما کافر باشیم و اصلا اسم مسلمان روی ما نباشد.با سیاستهای غلط جمعی منبری و مدرس که از اداره خانه خودشان هم عاجزند، امروز ایران به نهایت ذلت و خواری در دنیا افتاده است. حتی یک دوست برای ما باقی نمانده است. من با چند روحانی شیعه پاکستانی اخیراحرف میزدم آنها از وضع ایران گریه می کردند و می گفتند در کشور ما سابق شیعه مقام و ارزشی داشت ولی حالا ما تا اسم تشیع را می آوریم، می گویند لابد مثل ایران.
آقای حاج آقا صدر به من می گفت مردم لبنان، که در غیبت آقا موسی صدر چشم به ایران داشتند امروز خیلی از ایران زده شده اند. این چه معنا دارد که ما اسلحه از اسراییل بخریم و بعد از جنگ با اسراییل و تحریر جنوب لبنان سخن بگوییم.بنده در مورد جنگ و مسایل آن حرف نمی زنم که خود مثنوی هفتاد من کاغذ است، فقط می گویم آیا به گوش شما نمی رسد که بعضی از نور چشمیها چه دست اندازیها به بیت المال مسلمین به اسم و جنگ و کمک به جنگ زدگان کرده اند.بیش از ۳ ماه است بنده برای دیدن شما وقت خواسته ام ولی دفتر شما مرتب می گویند وقت ندارید. آنوقت هر روز ملای فلان ده و دادستان بهمان قصبه را به حضور می پذیرید. چون لابد به جز مدح و ثنا نمیگویند و بدبختانه شاید چون خداوند تبارک به من لسان مداحی نداده حتی باید از برادر خود محروم بمانم.بنده گمان دارم که با ارسال این نامه لابد تضییقات و گرفتاریها برای ما بیشتر خواهد شد ولی چون چند روزی است که حس می کنم هر لحظه ممکن است که حق تعالی آرزویم را اجابت کند و اجازه ترک این جهنم فانی را عنایت فرماید، لذا به عنوان وصیت یا توصیهو یا خداحافظی برادری با برادرش این جملات را نوشتم..شما وصیت نامه می نویسید و برای خود جانشین تعیین می کنید پس چرا یکباره اسمش را نمی گذارید سلطنت اسلامی به جای جمهوری، مگر رسول اکرم جانشین توی وصیت نامه تعیین کرد؟ بجز اینکه مولا علی را که معصوم و منتخب الهی بود به مردم عرضه داشت. شما کدام معصوم را در اطرافتان می بینید؟ شیخ علی مشکینی را که کراهت نفس او کاملا از منظرش هویداست ؟بله کدام معصوم را دیده اید؟۱۴ قرن مردم تشخیص می دادند که کدام مرجع اعظم است و کدام یک از علما قابل احترام و اعتماد.حال روزنامه ها یک روزه یک شیخ را آیه العظمی می کنند و دیگری را افقه الفقها.آن شیخ گیلانی جلاد آیت الله می شود و دسته دسته ثقه الاسلام و حجه الاسلام از کارخانه حکومتی بیرون می آید.اسمش را هم گذاشته اند حکومت جمهوری اسلامی، و مسرورید که حکم خدا را در زمین اجرا کرده اید؟خوشا به سعادت آنها که همان روزهای نخست رفتند و این روزها را ندیدند.من نیز دیر و زود می روم تنها وحشتم برای شماست.خداوند همه را به راه راست هدایت کند.

۲۵ شوال ۱۴۰۳ قمری قم
مرتضی پسندیده

۱۵ مرداد ۱۳۶۲

ارائه آمار هاي دروغين جفري!

در حالی که بیش از یک ماه از پایان ناآرامی‌های تهران می‌گذرد، هنوز درباره تعداد کشته‌شدگان این حوادث، اختلافات زیادی وجود دارد.

به گزارش خبرنگار «آینده»، سردار عزیز جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران، تعداد کشته‌شدگان را 29 نفر اعلام کرده است. به گفته وی از این تعداد 13 نفر بسیجی، 7 نفر نیروهای مردمی حامی بسیج و 9 نفر معارضین بوده‌اند.

وی گفته است: "مقایسه تعداد شهدای بسيجی که حدود 13 نفر بودند و حدود7 ، 6 نفر از نيروهای مردمی عادی که بعضاً سابقه بسيجی داشته و برای کمک به صحنه آمده بودند و به وسيله ایادی دشمنان و منافقين با ترورهای کور به شهادت رسيدند با 9 نفر کشته نيروهای معارض و عواملی که به مقرهای نظامی حمله و به تخریب اموال عمومی پرداختند، نشان می‌دهد که علی رغم گستردگی زیاد این فتنه، نيروهای امنيتی و انتظامی نظام و بسيج توجه خاصی به مردم و حفظ جان مردم و ايجاد آرامش و امنيت داشتند؛و تلفات نيروهای خودی نیز بخاطر توجه ويژه نيروهای امنيتی و بسيج به اين مهم بود."

اگر چه سردار عزیز جعفری تعداد کشته‌شدگان سایر حوادث پس از انتخابات را اعلام نکرده است، اما مقایسه آمار ارائه شده توسط وی با آمارهای قبلی، نشان از افزایش چشم‌گیر کشته‌شدگان دارد.

پیش از این حجت‌الاسلام طائب فرمانده نیروی مقاومت بسیج تعداد بسیجیانی که در حوادث پس از انتخابات کشته شده بودند را 7 نفر اعلام کرده بود.

سایت جهان، ارگان رهپویان انقلاب اسلامی که زیر نظر علی زاکانی مسئول سابق بسیج دانشجویی فعالیت می‌کند، تعداد کشته‌های پس از انتخابات را 33 نفر اعلام کرده است.

با این وجود، اگر آمار ارائه شده توسط فرمانده سپاه پاسداران را مبنا قرار دهیم و تعداد کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات را به جز حمله به دو مقر نظامی پایگاه مقداد و مسجد لولاگر را به آن‌ها اضافه کنیم، تعداد کشته‌شدگان به رقم 69 نفر اعلام شده از سوی نمایندگان موسوی و کروبی نزدیک‌تر می‌شود.

از سوی دیگر اظهارات علیرضا بهشتی به نقل از منابع تأیید نشده مبنی بر آمار 365 نفری کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات با آمارهای ارائه شده تا کنون تفاوت فاحشی دارد، هر چند این آمار پس از طرح موضوع دفن جنازه‌های بی‌نام در قطعه 302 بهشت‌زهرا بیشتر مورد توجه قرار گرفته است.

با این وجود، ضرورت اطلاع‌رسانی شفاف در این موضوع بیشتر احساس می‌شود.

در صورتی‌که آمار 20 نفر کشته بسیجی و حامی بسیجی را مبنا قرار دهیم، اعلام اسامی آن‌ها می‌تواند در کاهش تلفات و التهاب جامعه مؤثر باشد. موضوعی که مورد توجه نصرا... ترابی نماینده مجلس قرار گرفته بود. وی پرسیده بود اگر کشته شدن 9 نفر نیروی بسیجی در انتخابات صحت دارد، چرا فقط نام یک نفر از آن‌ها که کبیری و اهل شهر ری بوده و در شهرک غرب کشته شده، اعلام شده است؟

به نظر می‌رسد در صورت اطلاع‌رسانی درباره اسم و مشخصات 20 شهید بسیج در حوادث پس از انتخابات بخشی از ابهامات ایجاد شده رفع خواهد شد.

درخواست کروبی برای دیدار

حجت الاسلام مهدی کروبی با نگارش نامه ای به صادق لاریجانی رئیس قوه قضاییه اعلام آمادگی کرد تا بخشی از مستندات خود را درباره آنچه روی داده به او ارایه کند و در صورت تامین امنیت آسیب دیدگان برخی از آنها را نیز به وی معرفی تا نسبت به احقاق حق انها اقدامات لازم انجام شود.
به گزارش نوروز به نقل از خبرگزاری مهر، متن کامل نامه کروبی به صادق لاریجانی به شرح زیر است:

با سلام و تحیت و تبریک انتصاب جنابعالی به سمت ریاست خطیر قوه قضائیه و با آرزوی قبولی طاعات و عبادات آن‌جناب در ماه پر برکت رمضان. از خداوند بزرگ برایتان در این مسؤولیت جدید و قرار گرفتن در مسندی که به موجب طبع اولیه، جایگاه انبیای الهی و اوصیای ایشان برای اجرای عدالت و احقاق حق است، آرزوی توفیق دارم.

امیدوارم که آن محقق فرزانه و تربیت یافته بیت فقاهت و مرجعیت و تقوی با ابتکار و نوآوری مبتنی بر آموزه‌‌های غنی اسلام و درک دقیق شرایط زمان و مکان و بذل مساعی جمیله جهت حفظ و تقویت استقلال عدالتخانه، گامی بلند در راستای تحقق عدالت به عنوان هدف غایی ادیان الهی و تضمین حقوق آحاد مردم و تحکیم اساسی ملک بردارند و کارآمدی احکام نورانی اسلام ناب محمدی و تربیت‌یافتگان آن حکمت را به اثبات برسانند.

در ادامه خاطر مبارک را مستحضر می‌دارم که در جریان انتخابات با شکوه و افتخارآفرین اخیر ملت بزرگ ایران و متعاقب آن، متأسفانه رفتارها و حوادث و ماجراهای تلخ و سنگینی از ناحیه برخی افراد غیرمسؤول و نیروهای خودسر و افراطی داغ‌تر از آش و صد البته با سوءاستفاده از خطاها و اشتباهات بعضی از مسؤولان و مراجع قانونی و در باغ سبزی که باز شده بود بر نظام و جامعه تحمیل و خسارات جبران‌ناپذیری بر ملک و ملت وارد شد که موجبات خدشه‌دار شدن حیثیت نظام و ورود آسیب به باور عمومی را فراهم آورد و با کمال تأسف در 30 سالگی انقلاب اسلامی که باید شاهد به ثمر رسیدن آرمان‌های بزرگ انقلاب اسلامی بعد از گذشت سه دهه از ایثار و فداکاری ملت شریف و عزیز ایران می‌بودیم، همگان دیدیم که چگونه برخی از نیروهای متجاسر به صورت سازمان‌یافته علاوه بر ایجاد رعب و وحشت و ضرب و جرح گسترده مردم عمدتا بی‌گناه در کوی دانشگاه، مجتمع سبحان، خیابان‌های تهران و برخی شهرستان‌ها و بازداشت‌های فله‌ای و غیرقانونی و نگهداری فرزندان عزیز این آب و خاک در محل‌ها و اماکن مخوف و نامناسب، هزاران نفر را در معرض شکنجه و آزارهای سخت و غیرقابل جبران قرار دادند که در موارد عدیده‌ای، منتهی به شهادت و نقص عضو و معلولیت پیشرفته وسنگین شد و تئوری«النصر بالرعب» برخی از تئوریسین های خشونت به منصه ظهور رسید و از این طریق فضای حاکمیت رعب و وحشت، نه تنها برای افراد گرفتار و خانواده‌ها و نزدیکان، بلکه به نحوی برای کل جامعه فراهم آمد.

البته بلند شدن فریاد مظلومان و انعکاس وسیع این بی‌عدالتی‌ها ، بعضا واکنش تند برخی از مقامات ارشد نظام و مطالبه جبران خسارت‌ها و ضرورت ترمیم آسیب‌های وارده به اعتماد عمومی را به دنبال داشت، ولی با کمال تأسف علی‌رغم این واکنش‌ها و پیگیری آیت‌الله شاهرودی رئیس محترم وقت قوه قضائیه و نیز اقدامات خوب رئیس مجلس شورای اسلامی و جمعی از نمایندگان مجلس، هنوز که هنوز است، این اوضاع آشفته به سامان نرسیده و تا کنون هم سرنوشت برخی بازداشت‌شدگان که شبانه از خانه خود ربوده و یا به طور غافلگیرانه در خیابان بازداشت شده‌اند، نامعلوم است و هنوز هم ستادی کارآمد و پاسخگو که در قبال حال و روز بازداشت شدگان و مراجع مختلف، طرف حساب داغ‌دیدگان و آسیب‌دیدگان و زندانیان و ... باشد وجود ندارد

پیش بینی حضور میلیونی

روز گذشته در حالی که محمود احمدی نژاد در کنار همراهانش در حرم بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی حضور یافت، نوه امام و تولیت حرم مطهر امام خمینی(ره) همچنان به عدم حضور خود در کنار این چهره ها ادامه داده و برخلاف سنت معمول با آنها همراه نشد تا نارضایتی خود را از موضع گیری ها و عملکرد رئیس دستگاه اجرایی بار دیگر اعلام کند.

سید حسن خمینی که همانند تعدادی از مراجع عظام تقلید، روحانیون میانه رو و شخصیت های مذهبی و سیاسی کشور پس از اعلام آمار منتشر شده به عنوان نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم به طور جدی نسبت به انحراف در مسیر انقلاب به بیان هشدار پرداخته بود در عین حال بعد از معرفی شدن احمدی نژاد به عنوان فرد پیروز انتخابات، از ارسال پیام تبریک امتناع ورزید.

اگر چه شخصیت معتدل و موضع گیری های هوشمندانه فرزند یادگار حضرت امام در سال های بعد از رحلت پر حاشیه حاج سید احمد خمینی همواره زبانزد خاص و عام است اما سلسله حوادث تلخ پس از انتخابات سبب شد وی نیز در کنار بسیاری از نیروهای انقلاب، گلایه مند بودن از شرایط را ابراز کرده و حتی در کنار آیت الله هاشمی رفسنجانی، میر حسین موسوی، سید محمد خاتمی، مهدی کروبی، علی اکبر ناطق نوری، حسن روحانی و... در مراسم تحلیف برگزار شده برای احمدی نژاد حاضر نشود تا نام وی در راس لیست غایبان بزرگ مراسم تنفیذ قرار بگیرد.

او البته صبح روز تنفیذ از سفر به پاکستان به تهران بازگشته بود؛ سفری که شایعات زیادی را در پی داشت و سایت ها و محافل تندرو حجم وسیعی از خبرسازی پیرامون آن را شکل دادند. سید حسن خمینی هر سال در اواسط تابستان برای دیدار دوره یی با شیعیان پاکستان راهی این کشور همسایه می شود و امسال نیز این سفر معمول را انجام داد.

در این میان اما با توجه به در پیش بودن لیالی قدر و رسم هر ساله ترتیب سخنرانان این شب ها یعنی سید محمد خاتمی و آیت الله هاشمی رفسنجانی در کنار سر گرفتن قرآن توسط علی اکبر ناطق نوری برخی اخبار از تشدید فشارها بر سید حسن خمینی برای حذف نام رئیس جمهور دوران اصلاحات از جمع سخنرانان شب های قدر در مرقد امام خمینی حکایت دارد.برخی سایت های خبری اما روز گذشته خبری را به نقل از یکی از نهادهای امنیتی منتشر کردند که پیش بینی کرده چنانچه سید محمد خاتمی مانند سال های گذشته در یکی از شب های قدر سخنران مراسم مرقد بنیانگذار جمهوری اسلامی باشد نزدیک به چهار میلیون نفر در این مراسم شرکت خواهند کرد.گفته می شود میرحسین موسوی، مهدی کروبی و سایر سران اصلاحات نیز در این مراسم شرکت خواهند کرد

۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه

کشف یک بازداشتگاه کودتا

در خیابان شریعتی، نبش میرداماد

خیابان شریعتی جنوب – شمال 10 متر مانده به ابتدای میرداماد، سمت راست خیابان کوچه ایست با نام " بهشت آسا ". نبش این کوچه ساختمانی است که روی در ورودی آن نوشته شده "مرکز چاپ و نشر". این ساختمان در اختیار ستاد کودتای انتخابات 22 خرداد است و در جریان کودتا از آن بعنوان زندان مخفی استفاده شد.

روزی که کارگران شهرداری کانالی که در پیاده روی همین ساختمان بود را کندند تا مخابرات بتواند خطوط تلفن را ارتقاء دهد، با دیواره های این زندان مخفی روبرو شدند. پیمانکار نظامی فورا دستور داد منطقه ای را که کنده و خاک برداری کرده بودند پر کنند. کارگران ابتدا اعتراض کردند، سرکارگر نظامی داخل مرکز باصطلاح چاپ و نشر شد و سپس همراه چند سرباز بیرون آمد و خطاب به کارگران گفت که اگر از پرکردن منطقه ای که کنده اند خودداری کنند همه را دستبند زده و زندانی خواهد کرد. به این ترتیب آن گودال دوباره پر شد و دیواره زندان مخفی پشت خاک ها پنهان.

گزارش وحشتناك از زندان مرگ كهريزك

گزارش یک روانشناس زندانی ازجنایتهای اردوگاه مرگ کهریزک

من ا. ب. هستم لیسانس روانشناسی دارم و در یک کلینک پزشکی در خیابان ج. کار می کنم با دکتر ص. و کار ما پزشکی و تهیه دارو برای مردم است. مامورین پلیس ما را به دلیل داشتن یک جعبه آرسنو موتون و پیش بازرس شعبۀ 6 تخلافات پزشکی خیابان مطهری بردند و او بعد از این مرا به آگاهی و پس از آن به کهریزک فرستاد در صورتیکه من سوء سابقه ای نداشتم و هیچ تخلفی نداشتم .کابوس از اینجا شروع شد برادرم مفقود اثر است و خودم در جنگ ایران و عراق در اوایل جنگ در کردستان شرکت کردم و جزوه خانبازان می باشم. موقعی که من را به آگاهی فرستادند بعد از شکنجه هایی که در آگاهی مثل کابل و کتک خوردن ،دستبند و پا بند و بازجوئیهای شدید مشت و لگد در آگاهی شاپور بعد از چند روز به دستور همان دادیار شعبۀ 6 تخلافات پزشکی مرا به آدرس کهریزک بازداشتگاه کهریزک فرستادند .ما را با یک ون به آنجا بردند . وقتی که بطرف قم می روید از سه راهی کهریزک می پیچید به سمت جنوب شرق تهران و کاملا نظامی است و تپه ماهور دارد با سیم خاردار و پادگان کهریزک در لابلای تپه ماهورها است، که دسترسی آن برای افراد عادی سخت است بعد از گذشتن از یک فضای نظامی و عجیب و غریب به فنس اول می رسیم که کلاه سبزها هستند از گارد نیروی انتظامی و بعد از فنس دوم 3 کیلومتر بعد به یک پایگاه نظامی میرسیم که تا بازداشتگاه فاصله ای ندارد بعد از فنس دوم وارد ورودی می شویم. این تابلو نصب شده است که روی آن نوشته است، تحت نظرگاه 210 کهریزک فنس دوم پایگاه نظامی بود که تمام سربازها مسلح بودند و در وسط یک منطقۀ کاملا نظامی که بعضا صدای گلوله از میدان تیر شنیده می شد. در داخل این پایگاه شاهد مجموعه ای بودیم که زندانبانان در بالای دیوار نگهبانی می دادند و زندانیان در کف آن ،قسمتی داشت بنام زیر زمین که قرنطینۀ 1 و 2 آنجا بود و بالای آن دفتر امور اداری آن و سوله ای که داخل آن چند قفس ساخته بودند جهار قفس در حدود 4 اتاقک کوچک دقیقا شبیه قفس های که برای حیوانات مثل یوزپلنگ و شیر و گرگ در باغ وحش تهران ساختند . پشت سر هم 3 قفس را نصب کردند و جوشکاری کردند که احتمالا این قفسته ها را در کارخانه های زندان کچوئی ساخته اند .ارتفاع قفس 3 متر است و هر قفس حدود 25 الی 30 مترمربع مساحت دارد و کف کل سوله موزائیک شده است که پر از لکه های خون،استفراغ و قی و چرک زندانیان قبلی است . 4 اتاقک که روی قفسها ساختند حدود 20 متر مربع مساحت دارند و در داخل هر کدام بین 30 تا 40 نفر را انداخته اند درهای فلزی دارند که روی آن توری کشیده اند و شبها همۀ درها قفل می شد سوله با 3 هواکش ،هوایش عوض می شود .(سوله بزرگ 400 الی 500 متر مربع و دیوارهای سوله سیمانی هستند. تحمل این فضا و سر و صداهای آن فن ها خیلی سخت است . دستشوئیها و سرویسهای بهداشتی به عمد خراب هستند و در انتهای سوله قرار دارند . حمام ندارد ،آب ندارد . تانکر آبی که برای زندانیان می آورند مخلوطی از آب و گازوئیل است. آبی لجن و کثیف که ممکن است از چاله ها پر کنند و بیارند و زندانیان مجبور بودند همان آب را از یک بطری خانواده هر نفر یک قولپ در طول روز یا 2 بار 2 قولپ در طول روز بنوشد تازه این آب را 48 ساعت یکبار یا گاهی 24 ساعت یکبار نمی آوردند و گاهی جیره نان و سیب زمینی را هم نمی دادند و 24 ساعت گرسنه و تشنه می ماندیم و زندانیها همیشه نگران بودند که از گرسنگی نمیرند و نای حرف زدن نداشتند . مجموعه آنجا همراه با سربازهای مسلح و فضاسازی که از روز اول همراه با کتک زدن و فحاشی ناموسی و لخت و مادر زاد کردن ما به محض ورود و شلاق زدن و لوله زدن و ایجاد رعب و وحشت بود تا روح ما را بکشند. متهمی که بیمار و گاها بی گناه است.فضای رعب آور و وحشتناک در عمق و در دور افتادگی و گرسنگی دلایل مرگ در کهریزک بود هر رور به چشم خودمان 2 الی 3 تا و گاه 7 الی 8 نفر را می دیدم که کشته می شدند داخل کیسه و یا پتو می انداختن و زیپ کیسه ها را می کشیدند و داخل ماشین می انداختند و می بردند گاها مرده ها چند ساعت زیر آفتاب می ماندند تا باد بکنند و بترکند و صورتشان شناخته نشود یا در آن محوطه پشت سوله خاک می کردند. کانکسها را چیده بودن و در داخل هر کانکس 60 الی 70 نفر زندانی بود تپه ای وجود داشت بنام تپه سفید که افراد را با بدنی برهنه بالای آن می دواندن که زخمی می شدند. پشت همان تپه سفید بسیاری از جسدها را دفن کردند در زیر خاک و همینطور در دور تپه ماهورهای اطراف. با چشمان خود دیدم کسی را که حقی سرهنگ نیروی یگان ویژه اردوگاه بود کف اردوگاه نشاند و با کلت تیر مستقیم از بالا به سرش شلیگ کرد که طرف مرد و خون دورش را گرفته جسدش را پشت کانکسها بردند. گاهی از دور بوی چوب و دود و گوشت سوخته یا پشم موی وز کرده به مشاممان می رسید. ما همیشه گرسنه بودیم وبا یک تکه نان لواش نازگ و یک تکه سیب زمینی در طول 24 ساعته زندگی می کردیم. بازداشتگاههای مثل داخائو،ماتازن ،آشویتس،ابوغریب و گوانتانامو را از یاد ببرید. اول اینجا است و کورگاه و قبر شما ،دنیا و آخرت شما همینجا است. این جملاتی بود که احمد رضا رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ وقتی هفته ای یکبار پنچشنبه ها صبح با هلیکوپتر به اینجا می آمد و خودش به همراه کشمیری،عامریان،حقی ،کومیجانی، زندی، خمیس آبادی، حسینی ،موسوی ،سید،حاجی ،مهندس و رئیس اسامی مستعار که بقیه آنها داشتند و گاردهایی که با عینک دودی و نقاب صورت خود را پوشانده بودند و ما را کتک می زدند. این شکنجه گران و آدم کشان اسامی مستعار هم داشتند که ما نمی دانستیم چه کسی هستند روزهای دوشنبه و سه شنبه حقی با گاردیها و کومیجانی می آمدند و ما را می زدند. روزهای پنجشنبه رادان و عامریان و کشمیری با هلی کوپتر می آمدند و همینطور ماکان که خانواده های زندانیان را جلوی در کتک می زد. اگر در طول ماه یا هفته گذر خانواده با هزار بدبختی به آنجا می افتند و می توانستند از یک قاضی برای زندانی خود نامه بگیرند با لاستیکهای توپر سفید، با باتون ،با چوب با هر چیزی که باور نمی کنید می زدند. ما را لخت و مادر زاد و خیس می کردند و می کوبیدن روی زمین و روی آسفالت داغ وسنجاق قلت می زدیم و می زدند تا توی شیبی که پایین بود بیهوش شویم و دوباره آب روی ما می ریختند و ما را به هوش می آوردند و به سربالایی می گفتند بدوید ،یا دیوار را هل بدهید که عقب برود و هر کسی عقب می ماند بیشتر کتک می خورد. افراد گرسنه از شدت شکنجه ها به استقبال مرگ می شتافتند و خودکشی می کردند وقتی شخص اضطراب و ترس و گرسنگی و بیماری و سرکوبگری در پیرامونش باشد به همین جا می رسد زمانی که از شدت گرسنگی و تشنگی به مرگ راضی می شود و چندین ماه در این شرایط احاطه شده باشد استقبال از مرگ براش کاملا عادی است .افرادی در اینجا 18 ماه بودند وقتی بدن هیچ مواد مغذی مثل نمک ویتامین نمی گیرد چگونه می تواند در مقابل استرس و وحشت و کتک مقابله کند حالا بر این شرایط دائما کرامت انسانی ما را از بین می برند و ما را لخت و مادر زاد می کردند و در حضور 800 چشم با باتون به لای پاها و رانها و کفلها و مقعد بمالند و در اتاقکی تجاوز جنسی نمایند و هتک حرمت بکنند و علاوه بر اینها ضرب و شتم و لوله و شلنگ و باتون و مشت لگد که هر روز وجود داشت. هر روز وقتی ما را به آمار می بردند با کتک می بردند و با کتک می آوردند یعنی روزی 2 بار جیره کتک خوردن داشتیم برای رفتن به آمار و برگشتن از آمار این فجایعی است که هر ساعت و دقیقه در کهریزک برای زندانیان اتفاق افتاده است. به خانوادۀ زندانیان می گفتند او را به کهریزک فرستادیم معلوم نبود کجاست وقتی شما می گویید زندان قصر معلوم،وقتی می گویید اوین ،قزل الحصار،رجائی شهر معلوم است. اما کهریزک کجاست؟ کسی نمی دانست! عدم اطلاع رسانی به خانواده ها،عدم دسترسی به بازداشت شدگان، نبودند تلفن برای اطلاع دادن به خانواده ها ،قطع هرگونه ارتباط با دنیا بیرون از زندان ،غذای ما فقط نان و سیب زمینی و آب کثیف و تنها ارتباط ما با دنیا فقط شکنجه و توهین و مامورانی که به تو فحش می دهند .بعضی وقتها جیره کتک تا 5 بار تکرار می شد در ساعت ورود که لخت و مادر زادمان می کردند دیگر حیثیت و آبرو و غرورمان از بین می رفت . سئوال و پرسش و نام نشان در یک دفتر ثبت می شد نه کارتکس داشتیم و نه چیز دیگری ،هیچی فقط آبرویت را می ریزند و کتک می زنند و این فاجعه ادامه دارد وتمام نمی شود و فکر می کنی دچار یک کابوس شدی که انتهاهی ندارد . مشکل بیماری جسمی ،روحی،روانی شرایط نامطلوب و تنک هم خوابیدن 100 نفر آدم در 70 مترمربع جا و در صورت در خواست درمان افسر نگهبان ما را آنقدر کتک می زدند تا دیگر حوس قرص یا دارو نکنی . بیماران که دچار خونریزی می شوند و آنقدر به آن حالت نگه داشته می شوند تا. محوطه پر از اقرب ،رتیل و سگهای ولگرد و شغال و موشهایی درشت و عجیب و غریب است گورکن ها و تشیها شب همه جا به چشم می خوردند و تپه ماهورها را می کنند و دنبال چی می گردند نمی دانی هر لحظه منتظر چیزی باید بود.کل منطقه نظامی و فنس کشیده است که حتی این سئوال با وجود آن که ورودی و خروجی حدود 5 کیلومتر راه است به نظر بی انتها می آیید در طول این 2 سال در حدود شاید 20 هزار نفر را به اینجا آورده اند و این طور روحیه شان را داغون کردند تا به جامعه بروند و برای دیگران تعریف کنند تا آنها از شدت ترس هیچوقت اعتراضی نکنند . اصل و هدف از ایجاد این کهریزک ایجاد رعب و وحشت در بین مردم بخصوص جوانان ،اینجا آدم های بودند که یک ماه زیر شکنجه در آگاهی بودند و اعتراف نکردند. اما وقتی به کهریزک می آوردند و 2 ساعت زیر شکنجه آنها را می گذاشتند هر چیز راست و دروغی را قبول می کردند و از آنها امضاء و اثر انگشت می گرفتند .حتی مال و اموال مردم را با کتک از آنها می گرفتند و هیچ مدیریتی بر روح خود و رفتار خود نداشتند یکی از آنها که از هوش رفته بود انگشتش را گرفتند و زیر ورقه زدند و با همان ورقه رفتند خانه و زندگی اش را صاحب شدند .سئوالی که همیشه در ذهن داشتم این بود که این اجساد کجا می برند .پزشک قانونی که بدون هویت و کارتکس جسد قبول نمی کند و ما هم آنجا مدرک و پرونده ای نداشتیم .پس این اجساد چی شده اند .یادم یک روز جوانی را زیر شکنجه دچار خونریزی شدید شد. گفت من فرزند شهیدم چرا من را می زنید .سرهنگ پاسدار کومیجانی که فرمانده کهریزک بود خودش آمد و شخصا جوان را با لوله سفید توپر آنقدر کوبید تا بی هوش شد .سرهنگ پاسدار کومیجانی می گفت :پدر سگ حالا که پسر شهید هستی بیشتر باید کتک بخوری تا آبروی پدرت را نبری . هر وقت کومیجانی می خواست افراد را بزند لباس پلنگی می پوشید و من به چشم خودم دیدم خمیس آبادی و با قفلی سر محسن روح المینی کوبید و آنرا جلوی سوله در هواخوری آنقدر آویزان کرد تا خون از سرش رفت و مرد . 200 نفر شاهد مرگ او بودند دیدن که لای پتو انداختند و بردند . همین طور محمد کامرانی وامیر جوادی فر لنگرودی و چند نفر دیگر که ما اسم هایشان را نمی دانستیم که در دفتر اسامی آنها ثبت نشده است و یک دفتر جداگانه داشتند وقتی آن دانشجوها و جوانان را آوردند ما را از قرنطینه بیرون کردند و بجای ما آنها را در قرنطینه زیرزمینی کردند .جمعا 20 نفر از جوانان زیر دست احمد رضا رادان ،حقی عامریان ،کومیجانی ، کشمیری ،موسوی ،حسینی و خمیس آبادی ،زندی و ماکان کشته شدند. سربازها خیلی کم زندانیان را می زدند مگر اینکه روسای به آنها دستور بدهند.زندی این اواخر بهتر شده بود و کمتر می زد و در شیفت خودش اجازه نمی داد حتی سرگرد کومیجانی وارد میدان شود و بزند و از پشت سر او صحبت می کرد و می گفت اگر من شما را می زنم بخاطر اینکه اونها نیاند بدتر بزنند و این فشارهای روانی باعث شده بود که خود زندی بیمار شود و یک هفته نیایید و حتی می خواست دست به خودکشی بزند وقتی احمد رضا رادان می آمد نهره می زد که هیچ کس از اینجا بیرون نمی رود با لهجۀ اصفهانی اش می گفت: ها چاق شدید،گنده شدید همین الان میدم دارتون بزنند ،چرا به اینها غذا میدین مگر نگفتم هیچی ندین!در صورتیکه به ما فقط نان و سیب زمینی داده بودند .می گفت بایستی اینها مثل خر سوارشون شد. تا صدای خر در نیاوردن صدای سگ در نیاوردن بیرون از اینجا نباید بروند .رادان خودش از همه بی رحمتر بود پنجشنبه ها که می آمد .یکبار دیگر هم در آنجا شاهد بودم که در جایی که می خوابیدیم لابلای هم زندانیان جا نداشتند و شب به همدیگر مشت و لگد می زدند مجبور شدیم صبح برای آنها صحبت کنیم و بگویم ما همه همدردیم چرا همدیگر را می زنیم .اینها از خدا می خواهند که ما به جون هم بیفتیم و بعد زندانیان آرامتر شدندو کمتر همدیگر را می زدند. این فاجعه ای بود که ماداشتیم تا روزی که بالاخره بازرسها آمدند . روزی که بازرسها آمدند ما را تهدید کردند اگر بگویید چه بلائی سر شما آمده همتون را می ترکونیم. به بازرسها بگویید غذا می دهند با ما خوب رفتار می کنند پتو می دهند و پتو آوردند زیر همۀ ما برای اولین بار پتو انداختند ولی خوشبختانه چندتا از دانشجوها و 6 نفر از لیسانسه ها که در قرنطینه بودند همۀ حقایق را گفتند و آبروی آنها را بردند . وقتی فلاح و کومیجانی می خواستند بیایند جلو یکی از اعضای بازرسی سر آنها داد زد و گفت بروید عقب.بعد این 6 نفر گفتند اگر ما بگوییم که این چیزها را شما بروید ما را می کشند . اسم این 6 نفر را بنویسید و سر آنها فریاد زد . یک مو از سر این 6 نفر کم بشود وای به احوال شما و بالاخره این 6 نفر را با تحت الحفظ به قرنطینه آوردند از آن روز که بازرسها آمدند تا روزی که کهریزک را بستند و ما را به قزل حصار و بعد رجائی شهر آوردند 48 ساعت گذشت که برای اولین بار آنشب برای ما برنج دادند و دیگه کتک نزدند و بعد از ان ما به اینجا آمدیم. ثمرۀ بستن کهریزک و آزاد شدن ما از کهریزک بخاطر خون شهیدانی بود که این جوانان که در خیابان برای آزادی کشته شدند و در کهریزک شهید شدند و اسامی آنها در دنیا منتشر شده است .خون آنها هدر نشد و هزاران انسان مثل ما از کهریزک نجات پیدا کرد.
به امید روزی که همۀ مردم ایران در آزادی و بدون شکنجه و قول و زنجیر استبداد زندگی کنند
زندانی ا. ب
27 مرداد 1388


این زندانی به مدت 85 روز در اردوگاه مرگ کهریزک زندانی بوده و بر او تمامی این جنایتها روا داشته شده است.بنابه اظهارات زندانیانی که از اردوگاه مرگ کهریزک نجات یافته اند آمار این اردوگاه بیش از 400 نفر بوده است
. دستگیر شدگان قیام را به زندان اوین منتقل کرده اند . و سایر زندانیان را به شکنجه گاه آگاهی شاهپور،زندان قزل حصار و زندان گوهردشت منتقل شده اند. اکثر آنها در زندان قزل حصار بسر می برند. این زندانیان بی دفاع دچار ناراحتیهای متعدد جسمی و روحی هستند و از فرط گرسنگی تا حد زیادی وزن خود را از دست داده اند.
از طرفی دیگر برای از بین بردن اسناد جنایت واقع شده بخصوص قربانیان آن سعی دارد زندانیان را اعدام نماید و حتی گفته می شود که 24 نفری را که از زندان قزل حصار برای اعدام به زندان گوهردشت منتقل و اعدام کردند تعدادی از آنها از زندانیان کهریزک بودند
.

کاظم صدیقی کیست؟

کاظم صدیقی، امام جمعه موقت تهران روز جمعه (28 اوت) نخستین نماز جمعه خود را در این شهر امامت کرد.

او که کمتر از یک هفته پیش، از سوی آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی به این سمت منصوب شده رییس دادگاه انتظامی قضات و مدرس اخلاق حوزه علمیه قم است.

آقای صدیقی پس از محمد امامی کاشانی، اکبرهاشمی رفسنجانی، احمد جنتی و احمد خاتمی، پنجمین امام جمعه موقت تهران است.

او که از حامیان محمود احمدی نژاد و مشهور به موضعگیری های تند سیاسی است پیش از برگزاری نماز جمعه این هفته نسبت به آنچه" استفاده از تریبون نماز جمعه برای تامین مصالح شخصی، حزبی، خانوادگی و صنفی" خواند به شدت اعتراض کرده و گفته بود این کار "باعث خارج شدن از خط امام" می شود.

نخستین نمازجمعه کاظم صدیقی

کاظم صدیقی، امروز هم در خطبه های نماز جمعه ای که محمود احمدی نژاد، رییس جمهور ایران، برای اولین بارسخنران پیش از خطبه های آن بود، گفت "هر كس از اين تريبون سوء استفاده كند و موجب سلب اعتماد مردم شود، در پيشگاه خداوند مسئوليت خواهد داشت."

امام جمعه موقت جدید تهران همچنین با اشاره به سخنان اخیر آیت الله خامنه ای درباره اتفاقات بعد از انتخابات گقت "هر كس كه عامل اين اتفاقات بوده بايد بداند اين يك خطای شخصی نيست."

آقای صدیقی از مردم خواست "همه دست به هم دهند و مشكلات را فراموش كنند تا خدا نيز در این زمینه به آنها كمک کند."

آقای صدیقی در توصیف "قیامت" گفت:" در قيامت هر كه قصرها، باغ‌ها، گلزارها، چشم های جاری، عسل مصفا و همسران دلپذير دارد همه را از اين دنيا فرستاده است."

امام جمعه موقت تهران روز جمعه را روز پيوند با "ولی اعظم" خواند و گفت "می ‌خواهيم در روز جمعه به دور آقا امام زمان بگرديم."

روالی که پایدار نماند

تا پیش از انتخابات، هریک از چهار امام جمعه دیگر تهران، محمد امامی کاشانی، اکبرهاشمی رفسنجانی، احمد جنتی و احمد خاتمی، به نوبت نماز جمعه را اقامه می کردند، روالی که پس از انتخابات بهم خورد و هاشمی رفسنجانی دوبار، سر نوبت خود، در نماز جمعه حاضر نشد.

سخنران ثابت مهدیه تهران

پنجمین امام جمعه موقت تهران سخنران ثابت مهدیه تهران نیز هست.

مکان مهدیه تهران را شیخ احمد کافی، واعظ سنتی و پر طرفداری که با روشنفکران دینی مانند علی شریعتی مخالف بود در سال 1347 خریداری کرد .

در ابتدا تنها جلسات ‏دعای كميل و دعای ندبه در این مکان برگزار می شد اما بعدها پس از پايان جنگ ایران و عراق، وقتي كه گروهی از رزمندگان ایرانی"هيئت رزمندگان اسلام" را تشكيل دادند، مهديه تهران برای برگزاری جلسات در ‏اختيار اين هيئت قرار گرفت.

فعالیت های مهدیه تهران به تدریج جنبه سیاسی پیدا کرد، بعد سیاسی آن پررنگ وپررگتر شد و درجلسات آن علیه دولت آقای هاشمی رفسنجانی و سپس محمد خاتمی موضع‌گيری هایی انجام شد.

دو سال پیش دبيرخانه شورای اطلاع رسانی دولت محمود احمدی نژاد اعلام کرد، به پيشنهاد معاون نظارت و برنامه‌ريزی رییس جمهوری یک میلیارد ریال از محل اعتبار هزينه‌های پيش‌بينی نشده سرمايه‌ای قانون ‏بودجه به ساخت مهديه تهران پرداخت شده است.

مجازات"حد"

سایت شبکه ایران، پایگاه اینترنتی وابسته به دولت ایران چندی پیش گفتگویی در مورد سخنان بحث بر انگیز آیت الله صانعی درباره اتفاقات اخیر، با امام جمعه موقت جدید تهران انجام داده بود.

این سایت در حالیکه او را را آیت الله خطاب کرده از قول وی نوشته است" ایراد چنین نسبت‌های ناحقی از طرف هر فردی به هر انسان دیگری داده شود مجازات "حد" دارد."

آیت الله صانعی حدود 10 روز پیش در سخنانی از برخورد با معترضین به نتیجه انتخابات به شدت انتقاد کرده و در مذمت عوامفریبی به نقل روایتی پرداخته بود که هواداران محمود احمدی نژاد به شدت به آن اعتراض کردند.

او در این روایت به شخصی که ادعا کرده بود امام زمان را دیده اشاره کرده بود.

اخبار جديد از احوال ايران

سرکوبی بيشتر فقط نارضائی را بيشتر ميکندنيويورک تايمز در سرمقاله خود زيرعنوان "خجالت برای دولت ايران" می نويسد اپوزيسيون سياسی ايران به چالش گرفتن ملاهای تندرو حاکم را بيشتر از آنچه بسياری ممکن است پيش بينی کرده باشند ادامه ميدهد. اعتراض هائی خيابانی که کشور را پس از انتخابات ساختگی دوازدهم ژوئن رياست جمهوری تکان داد کم رنگ شده است، اما جرات صحبت کردن عليه بدرفتاری فزاينده رژيم از بين نرفته است.نيويورک تايمز می نويسد اوايل اين ماه مهدی کروبی، معمم اصلاح طلب نفر چهارم در ميان رقيبان رياست جمهوری، با طرح اين اتهام که به بعضی از هزاران مرد و زن بازداشتی در اعتراض های پس از انتخابات مورد اختلاف تجاوز شده است، بسياری از ايرانيان را به حيرت کشاند.
آقای کروبی حتی بعد از آنکه دولت اتهام را به عنوان دروغ محض رد کرد پای حرف خود ايستاد.
او خواستار تحقيق شد و گفت چهار نفر حاضرند شهادت بدهند به اين شرط که ايمنی شان تضمين شود.
او گفت اگر دولت به تکذيب حقايق ادامه دهد و وی را برای گفتن حقيقت به ترساند نا گفته ها را ميگويد. نيويورک تايمز می نويسد مير حسين موسوی رهبر اپوزيسيون مواردی تکميلی ارائه داد. او گفت ايادی حکومت مسئول تجاوزها بوده اند، و روز سه شنبه يک نماينده معرفی نشده مجلس گفت تحقيقی رسمی مويد آن است که تجاوزها رخ داده است. اين موضوعی حساس است.
شايعات راجع به آزار جنسی در زندان های ايران پس از انقلاب ۱۹۷۹ رايج بوده است اما اين نخستين بار است که علنا مطرح ميشود. نيويورک تايمز می نويسد بدبختانه بنظرميرسد دولت دراذعان به اينکه بعضی از بازداشتی ها شکنجه شده اند کمتر خجالت می کشد. قربانعلی دری نجف آبادی، مقامی ارشد در قوه قضائيه، در يک کنفرانس خبری گفت اين وقايع اشتباه بوده است. در قانون اساسی و ديگر قوانين ايران شکنجه منع شده است، اما گزارش سال ۲۰۰۸ وزارت امورخارجه آمريکا در باره حقوق بشرحاوی مواردی متعدد و موثق ازشکنجه زندانيان طی سالها توسط نيروهای امنيتی و زندانبانان است.نيويورک تايمز می نويسد انتخابات و خشونت های پس از آن در ميان رهبران سياسی و مذهبی کشور شکاف و جدائی بيسابقه ای بوجود آورده است. سرکوبی بيشتر، به احتمال قوی فقط نارضائی را بيشتر ميکند. ما اميدواريم محافظه کاران بيشتری در طلب مجازات برای کسانی که با زندانيان بدرفتاری کرده اند به اپوزيسيون ملحق شوند، و تندروها نيز در تهديد های شوم عليه آقای کروبی و آقای موسوی بخاطر صحبت کردن تجديد نظر کنند.

شورايعالی انقلاب فرهنگی احتمال تاخير در بازگشائی دانشگاهها را به آنفلوآنزای خوکی نسبت داده است واشنگتن تايمز زير عنوان "بازگشائی دانشگاههای ايران ممکن است به تاخير بيفتد" می نويسد در ايران بازگشت به کلاس های درس ممکن است به معنای بازگشت به اعتراض های گسترده باشد - چشم اندازی که می تواند مقامات را بر آن دارد بازگشائی دانشگاهها را به تاخير بياندازند.
واشنگتن تايمز می نويسد در حاليکه مقامات ايران برنامه ريزی برای تاخيردر بازگشائی روزبيست و سوم سپتامبر را تکذيب ميکنند، شورايعالی انقلاب فرهنگی هفته گذشته اطلاعيه ای داده است که ميگويد بسياری از دانشگاهها ممکن است برای اجتناب از شيوع آنفلوآنزای خوکی تعطيل بمانند. واشنگتن تايمز می نويسد پسر يک استاد ايرانی عضوشورا، که خواسته است فقط با ذکر نام اول او، مهدی، معرفی شود تا از مجازات توسط دولت در امان باشد، به اين روزنامه گفته است پدرش در يک جلسه شورا که به بررسی عواقب تعطيل احتمالی دانشگاهها اختصاص داشت شرکت کرده بود.واشنگتن تايمز می نويسد به گفته وی شورا نگران اعتراض دانشجويان به انتخابات دوازدهم ژوئن بود که پيروزی لکه داری را به محمود احمدی نژاد رئيس جمهوری شاغل داده است.واشنگتن تايمز می نويسد کلاسها اين هفته در شيراز با حضورمحافظين امنيتی در گوشه و کنار، و اطلاعيه های هشدار به دانشجويان در باره فعاليت های سياسی شروع شده است.

فیلم مونترال سبز شد


هیات داوران سی و سومین دوره از جشنواره بین المللی فیلم مونترال با حضور جعفر پناهی کارگردان ایرانی به عنوان رییس هیات داوران در همراهی و حمایت از جنبش سبز مردم ایران همگی سبز پوش شدند.


بنا بر این گزارش روز گذشته 27 آگوست و در آغازین روز جشنواره بین المللی فیلم مونترال اعضای هیات داوران همگی با شال هایی سبز در مراسم افتتاحیه و در مقابل دوربین خبرنگاران حاضر شدند.


این درحالی بود که علاقه مندان و شرکت کنندگان این جشنواره نیز همراه با جمع زیادی از ایرانیان مقیم مونترال با در دست داشتن بادکنک ها و نمادهایی به رنگ سبز همراهی و حمایت خود از جنبش سبز مردم ایران را ابراز کردند که این موضوع مردم شهر مونترال و همچنین رسانه ها را نیز تحت تاثیر قرار داد.


در سی و سومین دوره از جشنواره بین المللی فیلم مونترال همچنین فیلم‌های سینمایی "آتشکار" محسن امیریوسفی، "بیست" عبدالرضا کاهانی، "وقتی لیموها زرد شدند" محمدرضا وطن‌پرست و "پنالتی" انسیه شاه‌حسینی به نمایندگی از سینمای ایران در بخش‌های مختلف این جشنواره حضور دارند.


همچنین "پناه پناهی" فرزند جعفر پناهی هم با فیلم کوتاه "فیلم اول" جوان‌ترین نماینده سینمای ایران است که در بخش تمرکز بر فیلم کوتاه خواهد بود.


این جشنواره در حالی روز پنجشنبه 27 آگوست (5 شهریور) با نمایش رسمی فیلم المپيک پکن "مشعل جاودانی" به کارگردانی "گو جون" آغاز به کار کرد که جعفر پناهی کارگردان برجسته ایرانی و برنده شیر طلایی جشنواره ونیز ریاست هیات داوران آن را برعهده دارد.


در همین باره سرژ لوسیک رئیس جشنواره جهانی فیلم مونترال با ستایش از سینمای ایران درباره انتخاب پناهی به ریاست هیات داوران گفت: این انتخاب در ادامه تاریخ طولانی جشنواره مونترال برای ارج نهادن به سینمای ایران است. مجید مجیدی فیلم ساز شایسته ایرانی در پنج سال سه‌ بار و برای فیلم‌های "بچه‌های آسمان"، "رنگ خدا" و "باران" جایزه اصلی این جشنواره را به دست آورد و سینمای ایران همیشه حضوری موفق در این جشنواره داشته است.

گفتنی است امسال 400 فيلم در جشنواره فیلم مونترال به نمايش درمی‌آيد که از ميان آنها 130 فيلم برای نخستين بار روی پرده می‌رود.

سی و سومین دوره جشنواره بین المللی فیلم مونترال از روز گذشته 27 اگوست آغاز شده و تا 7 سپتامبر در شهر مونترال کاندادا ادامه خواهد داشت

محمدخاتمي سخنران شب‌هاي قدر



فشار بر سید حسن خمینی نوه امام خمینی برای حذف نام سید محمد خاتمی از جمع سخنرانان شب های قدر به شدت افزایش یافته است.

به گزارش رويداد، مسولان امنیتی و برخی مقامات قضایی از احتمال حضور میلیونی مردم در سخنرانی خاتمی ابراز نگراني كرده‌اند.

رويداد به نقل از يك منبع اگاه افزوده است: با توجه به فضای بوجود آماده و اثرات منفی پخش اعترافات فعالان سیاسی و اجتماعی و خشم عمومی ، اعلام خبر سخنرانی آقای خاتمی در حرم امام خمینی منجر به حضور صدها هزار نفر از معترضان برای اعلام حمایت از اصلاح طلبان و و دهن کجی به این دادگاه های نمایشی خواهد شد.

در همین حال خبر می رسد آقایان میر حسین موسوی و مهدی کروبی برای حضور در مراسم احتمالی سخنرانی سالانه ی سید محمد خاتمی در حرم امام خمینی (ره) اعلام امادگی کرده اند.

لازم به ذکر است که نوه آیت الله خمینی ازشرکت در مراسم تنفیذ حکم احمدی نژاد همانند چند تن از دیگر بزرگان نظام خودداری نمودند.

۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

در شبهای تیرماه در بهشت زهرا چه گذشت ؟

همانطور كه مي دانيد اين نوشته توسط يكي از دوستان نزديك من به من داده شد و از من درخواست كرد كه تا مي تونم اين دست نوشته هارو پخش كنم تا حقيقت پنهان نماند فقط خواهشمند هستم كه اگر كلمات يا جملاتي اشتباه هستن به خاطر تزلزل اعصاب اينجانب مي باشد ..

من دانشجو هستم و یکی از افراد خانواده ما در بهشت زهرا مشغول کار است وضعیت مالی آنچنانی نداریم و من و خانواده همگی طرفدار احمدی نژاد هستیم ( میخواد خوشتون بیاد میخواد خوشتون نیاد ! ) هر چند که میدونیم که تقلب هم واسش کردن ! . چون این دولت خانواده کارمندان بهشت زهرا ( بخصوص ما ) روبعد از سالها صاحب خانه کرد طرفدارشیم !. من بر این باور هستم نیرویی ما فوق احمدی نژاد این جنایات رو مرتکب میشه و اگر احمدی نژاد از این جنایات اطلاع پیدا میکرد شدیدا جلوی آن می ایستاد و به دلایلی هم نمیتونه علیه این جنایات انجام شده موضع بگیره……………………… بگذریم

مادر من که در یکی از شیفتهای قسمت خدمات بهشت زهرا کار میکنه و سابقه طولانی در بهشت زهرا داره خیر داد که به تعدادی از اونها گفتن که چند شب یعنی 22 و 23 و 24 تیر ماه تعدادی تصادفی دارند که باید در شب خاک بشوند ! که هم او و هم من تعجب کرده بودیم . و حدس زدم که احتمالا خبرهایی است . من از مادرم بارها درباره اجساد کشته شدگان تظاهراتها سوال میپرسیدم . و اون هم به خاطر روحیات من سعی میکرد هیچوقت درباره این چیزها صحبت نکنه و من رو به درس خوندن ترغیب میکرد . اما اینبار توی شیفت شب این اتفاقات قرار بود بیفته البته تو یه مواردی هم شیفت شب باز هم کار کردن . مثل تصادفات که کار آنها یک خورده مشکل میشد و نیاز به وقت بیشتر داشتند .

ولی اینبار برای ساعت سه نیمه شب شب !.

خلاصه مادرم رو قرار بود خودم برسونم

ولی مادرم گفت قراره خودشون بیان سراغش .

خلاصه مادرم صبح ساعت 6 برگشت و ازش سریع پرسیدم که چی شده بود ؟ جوابی نداد ولی توی چهرش اضطراب و ناراحتی رو میدیدم . باز ازش پرسیدم . گفت بگیر بخواب !. فردا صبح که بهش مرخصی داده بودند مشغول کار خونه بود که دستاش رو دیدم که جای جوهر استمب بود . انگار پای یک چیزی رو انگشت زده بود . گفتم نمیخوای بگی چی شده بود ؟تصادفی بودن ؟ گفت هیچ نگو که حالم اصلا خوب نیست . منم گیر ندادم . شب ساعت 12 بود که زنگ زدن موبایلش و دوباره اومدن سراغش و رفت ولی اینبار ساعت 7 صبح بود که اومد و خسته و ناراحت خوابید ساعت 9 صبح دیدم صدای هق هق گریش میاد . سریع بلند شدم و گفتم یا میگی چی شده یا خودم الان میرم بهشت زهرا . گفت هیچی . هیچی نشده . گفتم پس الان زنگ میزنم خاله مهین ( همکار مامانم ) از اون میپرسم که اونجا چه خبره ؟ گفت اون خبر نداره . این رو بگم که مادر من درسته که زنه ولی هیچوقت ندیده بودم که به خاطر مشاهداتش که شغلش ایجاب میکنه

گریه کنه ولی باور کنید خیلی دلرحمه .

خلاصه کلی گیر دادم و قسمم داد به روح بابام که چیزایی رو که میگه به کسی نگم . من هم قبول کردم و قرآن رو آورد پیش روم گذاشت و گفت برو وضو بگیر و دستت رو بزار رو قرآن و قسم بخور که جایی این حرفارو که میخوام بگم رو نمیزنی ( من که خیلی تعجب کرده بودم ! چون انگاری خیلی براش مهم بود که جایی چیزایی رو که میگه درز پیدا نکنه .چون تا حالا واسه قسم خوردن انقدر حساس ندیده بودمش ) گفت که بیشتر واسه خود من و حفظ سلامتیم چیزی نمیخواد به گوش کسی برسه . به هر حال قسم خوردم و مادرم شروع کرد . گفت که پریشب ( 22 تیر ) وقتی وارد محوطه بخش شدم تعداد زیادی حدود 30 جنازه کاملا منجمد رو تو محوطه خوابونده بودن که یخشون آب بشه . کلی آدمهای ریش و پشم دار هم اونجا بودن و ما رو همراه تعدادی از همکارام به اتاقی بردند . اونجا واسمون یک آدم مسنی که جای مهر رو پیشونیش بود شروع به صحبت کرد و گفت امشب و چند شب دیگه ما اینجا باید جنازه هایی رو خاک کنیم که مربوط به منافقین هستند . اینها از گروه های ضد انقلاب هستند

که با حمله به ما تعداد زیادی رو از سربازان ما رو کشته اند و ما جنازه اونها رو از نقاط مرزی برای شناسایی به اینجا اوردیم .

و الان قراره دور از چشم جاسوسان و خبر گزاریها اینها رو خاک کنیم . در این رابطه اگر با کسی صحبت کنید و اشاره ای کنید . مطمئن باشید که جون خودتون و تک تک افراد خونوادتون در خطره . بعدش یک به یک اسم اعضای خونواده ها رو میپرسیدند و مینوشتند . و در آخر هم اثر انگشت چند چا از ما گرفتند . و دوباره تاکید کردند که نکاتی رو که گفتند رو نباید فراموش کنیم . ما رو به محلهای کارمون راهنمایی کردند . جنازه هایی رو که بیشتر آورده بودند مربوط به آقایون بود و اونجا تعداد همکاران ما بیشتر بود . در قسمت خانمها من بودم و چند نفر دیگه .

به ما آنشب 5 جنازه زن و دختر تحویل دادند

که به کلی یخ زده بودند ولی قسمت آقایون فکر کنم بالای 20 نفر بودند . اونطوری که توی محوطه دیدم . خلاصه مدیر بهشت زهرا هم که اونشب اومده بود به ما اعلام کرد که حتی اگه جنازه ها رو نیمه کاره شستشو و کفن کنیم باید ساعت 5 و قبل از طلوع خورشید کار رو تموم کنیم . ما هم شروع کردیم . تو کشته شدگان که خون توی صورتشون منجمد شده بود و آثار پارگی در صورت و بدن آنها شدیدا دیده میشد . سه زن میانسال بودند و دو دختر 20 تا 30 سال که یکی از اونها کلا سرش متلاشی شده بود و ما آن را بدلیل آب نشدن یخهای شکل رفته در بدن که آنها را مانند چوب کرده بود کفن کردیم و تحمیل خدماتیهای دفن دادیم .

—— ولی مادرم بیشتر از چیزی که امشب 23 تیر ماه دیده بود خواست برایش تعریف نکنم ولی قبول نکردم و با اصرار ازش خواستم که بگه ——-

-از زبان مادرم

امشب هم به محوطه اون بخش رفتیم تعداد 4 برابر شب گذشته بود ! بیش از 100 نفر!! . به ما ( بخش خانمها ) تعداد 23 جنازه بی نام و نشان را تحویل دادند . تعداد ریش و پشمیا ( لباس شخصی ها ) 3 یا 4 برابر شب قبل شده بود . ورودیهای بهشت زهرا مامور گذاشته بودند و تمام رفت و آمدهای احتمالی کنترل میشد . شروع به کار کردیم ولی اعلام کردیم که اینها برای قبل از ساعت 5 حاضر نمیشن که رئیسشون که جای مهر روی پیشونیشون بود وارد بخش ما شد که با اعتراض ما روبرو شد ( چون ورود مرد ممنوع بود ) که ایشون در جواب گفت اینا همه یک مشت فاحشه . قاتل و وطن فروش بودند . گفت از مردا سریع کمک بیارین اینجا ! ولی اونجا هم ( بخش مردها ) کلی جنازه داشتند . به هر حال سه نفر از اونا هم واسه اولین بار وارد بخش زنها شدن ! و شروع به کمک ما کردند . صحنه ای که من رو آزار می داد جسدهای یخ زده دخترانی بودند که علاوه بر آثار شکستگی فک و شکاف خونی بود که از آلات تناسلی و مقعد آنها لخته بسته بود .( کروبی وقتی این افشاگری تجاوز رو کرد جا خوردم ! چون ما قبل از اون این اطلاعات و این حدس رو زده بودیم که تو بازداشتگاه این بلا رو سرشون آوردن ) - امشب یخ جنازه ها تقریبا آب شده بود ولی آثار یخ روی آنها موجود بود . در بین آنها دخترانی بودند که زیر بیست سال سن داشتند . با سرعت زیادی که به کار بردیم توانستیم تا ساعت 4 صبح چهارده تاشون رو به کمک آقایان حاضر کنیم . که کلی به ما تند رفتند و گفتند بقیه رو بدون شستشو و پنبه گزاری فقط کفن کنید . که ما هم همینکارو کردیم ولی تا ساعت 5 به 17 تا رسید . که گفتند این 6 جنازه آخرو پارچه ای بپیچید دورشون و تحویل خدمات دفنی ها بدین که رئیسشون گفت که دیگه دیره و تا طلوع خورشید چیزی باقی نمونده و باید به فردا شب موکول بشه —- مادر من که اشک تو چشماش حلقه بسته بود گفت قراره که فردا شب هم بره و گفتن شب آخره . مادرم خودش از همکاراش شنید که همه میگفتن و زمزمه میکردند که

اینا مربوط به درگیریهای بعد از انتخابات تهران بوده .

امشب 24 تیر مادرم رفت و منتظر برگشتنش شدم و خوابم نبرد تا اینکه ساعت 7 صبح کلید رو انداخت در و اومد . سریع رفتم جلوشو دستش رو گرفتم و نشست و تاکید کرد چیزایی رو که به من گفته هیچ جا نگم . گفت که دیشب ( 24 تیر ) فقط دفن اجساد بوده و چند جنازه پریشب رو که نصف و نیمه کفن کرده بودند رو اوردن و کاراشون رو انجام دادند . دیشب مادرم هفته های بعد شنید که تعداد زیادی از جنازه ها رو بهشت زهرا دفن نکردند و با خودشون به جای نامعلومی بردند. در ضمن یکی از کارگرای دفن که رفت و آمد با ما داره بعدا به ماگفت که بهشون گفتن بعضی از قبرها رو خالی بزارن و اگه فردا و روزهای آینده مردم جنازه و فوتیشون رو اوردن بین اینا بذارن خاک . در ضمن نیازی به گفتن قطعه ها نیست چون تو بی بی سی شماره قطعه ها رو گفتند . یک خبر رو هم بگم که بدونید تا چند روز دیگه قراره با رئیس یهشت زهرا به خاطر آنچه که ناشیگری بهش گفتند وقطعه ها رو بدون نام . شماره گذاری ( تابلو ) کرده . برخورد کنند

من هم این اطلاعات رو به دلایلی دادم با این که قسم خورده بودم . هر چی هم بخواد بشه اگر هم طرفدار موسوی بودند و مخالف اونها بودم ولی هموطنهای من بودند و جون من در مقابل جون اونها عزیز تر نیست.

قاضی متخلف

چندی پیش خبر دادیم که یک قاضی به علت تخلفاتش در خصوص بازداشتگاه کهریزک برکنار شده است. اکنون متاسفانه باید این خبر را تصحیح کنیم و بگوییم که او با اعمال نفوذ سران کودتا مجددا به کار خود بازگشته است.

به گزارش موج سبز آزادی، این قاضی که حیدری فرد نام دارد و تاکنون در شعبه‌های یک و دو دادیاری امنیت دادگاه انقلاب مسئولیت داشته است، به دنبال دستور رهبری برای برخورد با جنایات کهریزک، قربانی شد تا دو مقام مافوق او یعنی حسن حداد و سعید مرتضوی، و عوامل انتظامی و امنیتی دخیل در شکنجه‌های این بازداشتگاه غیر قانونی، همچنان به کار خود ادامه دهند.

با این حال خبر تاسف‌بارتر این است که نه تنها عاملان اصلی جنایات کهریزک از تعقیب قضایی مصون مانده‌اند، بلکه حیدری فرد نیز به کار خود برگشته و این اتفاق در آخرین روزهای مسئولیت هاشمی شاهرودی در قوه قضاییه افتاده است.

گفتنی است حیدری فرد در بسیاری از پرونده‌های سیاسی همچون پرونده فعالان حقوق زنان و نیز پرونده رکسانا صابری، مسئول مستقیم بوده و به نظر می‌رسد خدمات پیشین او به اقتدارگرایان دیروز، باعث لطف کودتاچیان امروز به وی باشد.

مدرک دکترای کامران دانشجو دروغ است

کامران دانشجو دروغ می‌گوید

در روزهای گذشته، ایمیل‌های زیادی درباره وضعیت مدرک تحصیلی گزینه پیشنهادی رئیس دولت کودتا برای تصدی وزارت علوم برایمان ارسال شد که ما را ملزم به بررسی بیشتر این موضوع ساخت. بررسی‌های اولیه «موج سبز آزادی» نشان می‌دهد که آقای دانشجو، همانند کسی که او را قائم‌مقام وزیر کشور کرد یعنی علی کردان، درباره مدرک تحصیلی‌اش دروغ‌های متعددی گفته و لازم است که نمایندگان مستقل مجلس قبل از آنکه او عامل دولت در وزارتخانه علوم، تحقیقات و فناوری شود، از وی بخواهند که درباره مدرکش توضیح دهد تا مانند ماجرای علی کردان چند ماه بعد مجبور به استیضاحش نشوند.


به گزارش موج سبز آزادی، آقای کامران دانشجو که به عنوان عامل دولت کودتا در وزارت علوم پیشنهاد شده و قرار است مسئولیت دانشگاهیان کل کشور را به عهده بگیرد، خود با ابهام‌های جدی در خصوص مدرک دانشگاهی‌اش روبه‌روست. این در حالی است که او از سال‌ها قبل در دانشگاه علم و صنعت به عنوان «استاد تمام» مشغول تدریس است و با همین مدرک دانشگاهی در چندین مسئولیت مهم دولتی نیز حضور یافته است.

وی در معرفی‌نامه‌اش به عنوان فرد پیشنهادی احمدی‌نژاد برای تصدی وزارتخانه، ادعا کرده که دارای مدرک «دکترای هوافضا از کالج لندن» است و مسئولان دولت نیز در تبلیغات برای رای اعتماد، همین عنوان را برای وی ذکر کرده‌اند. اما مشکل در اینجاست که در تاریخ انگلستان، دانشگاهی به نام «کالج لندن» وجود نداشته و ندارد!

با این حال فرض می‌کنیم که تنها بیان نام فارسی دانشگاه دقیق نبوده و مشکل‌ساز شده است، مثلا شاید منظور کالج سلطنتی لندن است و یا کالج دانشگاهی لندن! از این رو به صفحه معرفی او در سایت دانشگاه علم و صنعت مراجعه می‌کنیم تا عنوان دقیق دانشگاه محل تحصیل وی در مقطع دکترا را پیدا کنیم. به هرحال اگر کسی سال‌ها در یک دانشگاه تحصیل کرده باشد، لااقل باید نام دقیق آن را بداند. اما با کمال تعجب می‌بینیم که در این صفحه، «دانشگاه منچستر انگلستان» به عنوان محل تحصیل آقای دانشجو در مقطع دکترا اعلام شده است! این تناقض، باعث تعجب بیشتر می‌شود و برای رفع ابهام مجبور می‌شویم به صفحه انگلیسی کامران دانشجو در سایت دانشگاه علم و صنعت برویم، اما باز می‌بینیم که در این صفحه نام جدیدی برای دانشگاه به شکل انستیتو امپریال منچستر اعلام شده است:
Manchester Imperial Institute of Science and Technology, U.K.

این عنوان ربطی به عنوان دانشگاه منچستر ندارد. اما باز تردید می‌کنیم و عنوان این مؤسسه آموزشی (که در واقع دانشگاه نیست) را در سایت گوگل جست‌وجو می‌کنیم تا از کیفیت و اعتبار آن مطلع شویم. ولی با کمال تعجب می‌بینیم که غیر از صفحات مربوط به آقای کامران دانشجو، در هیچ جای دیگر جهان اثری از این دانشگاه نیست! جالب است که در صفحه آقای دانشجو در سایت دانشگاه علم و صنعت، نام دانشگاه «کویین ماری» که در لندن قرار دارد اما ربطی به عنوان کالج لندن ندارد، به عنوان محل تحصیل مقطع لیسانس و نه دکترای آقای دانشجو اشاره شده است.

این مجموعه تناقض‌ها، «موج سبز آزادی» را وادار کرد که بیشتر درباره سوابق دانشگاهی وی تحقیق کند. به لیست مقالات آقای دکتر مراجعه می‌کنیم. لیست بلند بالای مقالات ایشان هم در صفحه فارسی و هم در صفحه انگلیسی سایت دانشگاه علم و صنعت موجود است. این مقالات هم در ژورنال‌ها و هم سمینارهای داخلی و خارجی به همراه دانشجویانشان اسم ایشان را درج کرده است. اما با بررسی تک تک این مقالات از سایتهای مختلف، متوجه می‌شویم که نام دانشگاه ایشان همان دانشگاه علم و صنعت است و در دانشگاه‌های انگلیسی وی هیچ مقاله‌ای تولید نشده است. با دقت به تاریخ این مقالات متوجه می شویم که اولین مقاله وی در سال 1999 منتشر شده است. عجیب است! ایشان سال فارغ‌التحصیلی خود از هر دانشگاه مفروضی در انگلستان را ننوشته، اما سوابق اجرایی‌اش نشان می‌دهد که از سال 1368 به بعد در ایران حضور داشته است و در هر صورت از محالات است که ایشان دوره فوق لیسانس و دکترا را در لندن گذرانده باشد و محض رضای خدا حتی یک مقاله علمی هم نداشته باشد؛ تا آنکه اولین مقاله علمی را در سال 1999 نوشته باشند.

تردید بیشتر می‌شود. به کتابخانه امپریال کالج لندن مراجعه می‌کنیم و پایان‌نامه‌ای به نام کامران دانشجو پیدا نمی کنیم. در کتابخانه دانشگاه منچستر هم چیزی پیدا نمی‌شود. به آرشیو پایان‌نامه‌های دکترای دانشجویان در کتابخانه ethos.bl.uk مراجعه می‌کنیم که باز هم در آنجا اثری از اسامی daneshjo یا daneshjoo یا daneshjou یافت نمی‌شود. هیچ اثری از تحصیل او در مقطع دکترا در انگلستان وجود ندارد، غیر از ادعای خود او.

تحقیقات را گسترش می‌دهیم. به فرضیه‌ای بر می‌خوریم مبنی بر اینکه ایشان یکی از هشت دانشجوی ایرانی است که در جریان ماجرای سلمان رشدی از انگلیس اخراج شدند و در ایران دکترا گرفتند. هرچند اگر این درست باشد، خود نشانه‌ی دروغ بزرگ وی مبنی بر اخذ دکترا از دانشگاه‌های لندن و یا منچستر است، اما باز این فرض را بیشتر بررسی می‌کنیم. به روزنامه قدس 26 اسفند ماه می‌رسیم که خبری را به نقل از ایرنا نقل کرده است. عین خبر را ببینید:

دانشجو: سفير ايران در لندن نمي شوم
ايرنا- استاندار تهران با رد شايعه انتصاب خود به عنوان سفير ايران در لندن گفت كه پس از اخراج از انگليس در دوران دانشجويي، به اين كشور و همه كشورهاي عضو پيمان شينگن ممنوع الورود شده است. دكتر كامران دانشجو، استاندار تهران درباره برخي اخبار منتشرشده غيررسمي در مورد احتمال سفير شدن وي در لندن، گفت: من به انگليس ممنوع الورود هستم. وي توضيح داد: من در قضيه سلمان رشدي به همراه هفت دانشجوي ديگر، از انگلستان اخراج شديم و در گذرنامه من درج شده تا زماني كه موضوع سلمان رشدي وجود داشته باشد، من حق ورود به انگلستان و كشورهاي پيمان شينگن را ندارم.

پس آقای دانشجو، دانشجو بوده که از انگلستان اخراج شده و لذا مدرکی دریافت نکرده است. تا این جای مشکل حل شد و دروغ اول وی ثابت شد. ایشان در سال 1989 از انگلستان اخراج شده، حق بازگشت هم نداشته و در عین حال ادعا می‌کند که سه مدرک دانشگاهی از آنجا گرفته است! قرار است با همین مدارک، وزیر علوم ایران هم بشود و دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور را مدیریت کند. آیا اینها همه برای نمایندگان برانگیز غیر وابسته به دولت کودتا سؤال‌برانگیز نیست؟

اما ابهامات همچنان باقی است. بر فرض که او در ایران دکترا گرفته باشد؛ سؤال اول این است که از کدام دانشگاه؟ دست‌کم در سایت‌های دو دانشگاه صنعتی شریف و علم و صنعت تهران که بررسی‌های «موج سبز آزادی» نشان داد هیچ اثری از پایان‌نامه آقای دانشجو پیدا نمی‌شود. جا دارد نمایندگان مستقل مجلس از ایشان بخواهند جدا از دروغی که درباره اخذ مدرک دانشگاهی از کالج لندن و یا موسسه امپریال منچستر گفته است، توضیح دهد که مثلا اگر در ایران مدرک معادل گرفته، از کدام دانشگاه بوده و پایان‌نامه‌اش کجاست.

و سؤال دوم اینکه ایشان در دانشگاه علم و صنعت تهران به رتبه استاد نائل شده است. دانشگاهیان به خوبی می‌دانند که طی مدارج مختلف برای رسیدن به مرحله استاد تمامی، بسیار سخت است و نیاز به تولید مقالات بسیار و سرپرستی تعداد زیادی دانشجوی دکترا و فوق لیسانس دارد. اکنون با مقایسه رزومه تحصیلی جناب آقای دانشجو با یکی دیگر از اعضای هیات علمی همان دانشگاه که اتفاقا به واقع هم در دانشگاه منچستر تحصیل کرده است، هم می‌توان دید که چگونه باید ارجاعات معتبر به دانشگاه استاد و پایان‌نامه دکتری و فوق لیسانس داشت، و هم می‌توان مقایسه کرد حجم مقالات و فعالیتهای علمی دو طرف را، در حالی که یکی دانشیار باقی مانده است و دیگری که طی این مدت همواره مشغول فعالیت‌های اجرایی در مناصب دولتی مانند استانداری، معاونت و ... بوده و فرصتی برای کار دانشگاهی نداشته، توانسته به درجه استاد تمام برسد. این دو صفحه را ببینید و مقایسه کنید:

http://www.iust.ac.ir/find-14.1958.1488.fa.html

http://webpages.iust.ac.ir/msharifi

کامران دانشجو که در انتخابات پر حرف و حدیث دهم ریاست‌جمهوری، رئیس ستاد انتخابات وزارت کشور بود، توسط علی کردان به قائم مقامی این وزارتخانه منصوب شد. کردان هنوز دو ماه از امضای این حکم نگذشته بود که به جعل و تقلب متهم و برکنار شد. حال آیا نوبت کامران دانشجو رسیده است؟ و آیا اگر ثابت شود که او در اعلام آخرین مدرک دانشگاهی‌اش دروغ گفته و تقلب کرده، نمی‌توان حدس زد که چنین فردی می‌تواند در آرای مردم نیز دست ببرد، عامل تقلب باشد و همزمان در روز روشن در صداوسیما به مردم دروغ بگوید؟

۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

متن کامل نامه آيت اله منتظري

بسم الله الرحمن الرحيم

( انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب )

حضور محترم برادران و خواهران عزيز، روشنفكران و نخبگان محترم
پس از سلام و تحيت ; در رابطه با نامه ارسالى مورخ 1/6/88 آن عزيزان ، ضمن قدردانى و ارج نهادن به ايثارگرى و شهامت و پايدارى شما و ملت بزرگوار و عزيز ايران ، معروض میدارم كه اينجانب بارها تذكرات و پيشنهادهايى را براى بيرون رفتن از اين بحران ويرانگر ارائه نموده ام ، ولى ظاهرا حضرات براى رسيدن به مقاصد دنيوى خويش چنان چشم و گوش و دل بر حقايق بسته اند كه نه مِبينند و نه مِشنوند، ولى از آنجا كه هنوز مبارزات با رژيم گذشته در اذهان بسيارى از افراد زنده است و در ميان سردمداران حكومتى بعضا كسانى هستند كه خود طعم شكنجه و زندان و... را چشيده اند اينجانب هنوز نا اميد نيستم و اميدوارم تا كاملا دير نشده مسئولين امر به خود آيند و بيش از اين وجهه نظام جمهورى اسلامى را در بين توده هاى زجر كشيده و سيلى خورده ايران و در سطح جهانى خدشه دار نكنند و موجب سقوط خود و نظام نگردند.

دين اسلام ، دين كامل الهى است و در آن آزادى عقيده و بيان چنان روشن و واضح است كه قرآن كريم در مورد اصل پذيرش دين مى فرمايد: ( لا اكراه فى الدين ) يعنى زور و اجبارى در پذيرش دين نيست ; و بايد پذيرفتن اصول دين با استدلال و برهان باشد. و سيره و روش رسول خدا(ص ) و ائمه معصومين (ع ) نيز اين گونه بوده كه مردم در كمال آزادى و بدون لكنت زبان و بدون هيچگونه ترس و واهمه اى درباره مسائل انتقاد و اظهارنظر نمايند. بزرگترين ستم و ظلم به اسلام عزيز رفتار مستبدانه با مردم تحت عنوان حكومت دينى و اسلامى است .

اميدوارم مسئولين امر از اين راه انحرافى كه در پيش گرفته اند دست برداشته و حقوق از دست رفته مردم را استيفا نمايند، خسارات را جبران نموده و بى گناهان را بيش از اين در زندان نگه ندارند، و با پايان دادن به سناريوهاى نمايشى دادگاهها و پخش اعترافات آنچنانى بيش از اين قضاء اسلامى را مسخره نكنند; و يا لااقل شجاعت اين را داشته باشند كه اعلام كنند اين حكومت نه جمهورى است و نه اسلامى و هيچ كس هم حق اعتراض و اظهارنظر و انتقاد ندارد.

اميدوارم خداوند كريم در اين ماه مبارك رمضان همه ما را از كجروى ها باز داشته و مشمول هدايت هاى مستمر خويش قرار دهد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .

4 شهريور ماه 1388
قم المقدسة - حسينعلى منتظرى

تصاویر جدیدی از دفن‌های غیرقانوني

در روزهای گذشته خبرگزاری دولتی ایسنا به نقل از روابط عمومی سازمان بهشت زهرای تهران خبر "دفن شبانه" اجساد در بهشت زهرا را تکذیب کرد.

روابط عمومی این سازمان با اعلام ساعت کار ! بهشت زهرا گفته است در ساعاتی غیر از ساعات اداری جنازه ای به خاک سپرده نشده است. دانش پژوه رییس این روابط عمومی به خبرنگار ایسنا می گوید:" ساعات كار امور تدفين در بهشت زهرا (س) از ساعت هشت صبح تا 16 بعد از ظهر بوده و اصولا موضوعي به نام «دفن شبانه» در بهشت زهرا (س) صحت ندارد."

این در حالیست که در هیچ کدام از خبرهایی که تا امروز در سایت نوروز منتشر شده است در مورد دفن شبانه جنازه ها صحبتی به میان نیامده بود و تنها اعلام نموده بودیم که شبانه خودروهای ناشناس و غیر سازمانی زیادی در تاریخ های مورد بحث وارد بهشت زهرا تهران و قطعه 302 شده است.

بعد از انتشار خبر اولیه تدفین پیکر دهها نفر از شهروندان در قطعه 302 بهشت زهرا، مقامات و مسئولین این قبرستان قدیمی با اظهاراتی متناقض و با دستپاچگی نسبت به تکذیب این خبر و دیگر خبرها یی که هنوز منتشر نشده بود اقدام کردند.

اما واقعیت آن بود که مسئولین سازمان بهشت زهرا و افرادی که به انجام این امور غیر انسانی اقدام کرده بودند خود می دانستند که خبرنگاران نوروز تا چه حدی از اتفاقات اخیر در آن سازمان اطلاع دارند. در همین راستا با علم به اینکه بالاخره اخبار اصلی منتشر خواهد شد اقدام به تکذیب اخباری منتشر شده و نشده کردند.

محمود رضائیان مدیر عامل از کار کنار گذاشته آن سازمان در اولین اظهارات، دفن جنازه هایی بدون نام و مشخصات را از اساس تکذیب کرد و گفت هیچ جنازه ای بدون نام و نشان در قبرستان به خاک سپرده نشده است.

در نتیجه سایت نوروز مجبور شد بر خلاف میل باطنی اسنادی مبنی بر تائید ادعاهای خود از جمله شماره های جواز دفن را که در آنها نام و نشانی از متوفی در آن نیست منتشر نماید.

و در مرحله بعد نیز با تکذیب تجری نماینده اصولگرای مجلس مجبور به انتشار فیلم این قبور شد.

در کمال ناباوری در حالیکه نمایندگان مجلس با حضور در بهشت زهرا این خبر را تائید نمودند و رییس سازمان بهشت زهرا نیز کنار گذاشته شد رییس روابط عمومی سازمان بهشت زهرا در گفتگوی خود با ایسنا و برخلاف رییس کنار گذاشته شده اش، وجود قبرهای بی نام ونشان در قطعه 302 را تائید می کند و مشخص نیست چرا در ابتدا کلا وجود چنین قبرهایی تکذیب شد اما پس از آنکه نوروز اقدام به انتشار فیلم های قبرها نمود اینبار بهانه دیگری را دستاویز این حرکت غیراخلاقی خود قرار داده اند و شهداء را معتاد و بی نام و نشان معرفی کرده اند، در همین جا خیرخواهانه از ایشان درخواست می کنیم با استعفا از این سمت دست خود را بیش از پیش آلوده به خون فرزاندان پاک ایران نکنند.

ایشان در بخشی از مصاحبه شان گفته اند:"قطعه 302 بهشت زهرا (س) يك قطعه عمومي روز است كه حدود 40 درصد اموات روزانه تهراني‌هاي در آن دفن مي‌شوند كه در بخشي از آن برابر روال هميشگي قطعات عمومي تعداد معدودي افراد مجهول‌الهويه كه در اثر سانحه رانندگي و يا احتمالا اعتياد به مواد مخدر فوت شده و از پزشكي قانوني اعزام شده‌اند، با رعايت كليه تشريفات قانوني و شرعي دفن شده‌اند. "

دانش‌پژو در پايان می گوید: "كليه اموات دفن شده در قطعه عمومي 302 داراي مدارك پزشكي صادره از پزشكي قانوني و يا بيمارستان‌هاي مربوطه بوده كه اين مدارك در سامانه ثبت و ضبط اطلاعات درگذشتگان موجود است."

این درحالی است که شماره های جواز دفنی که توسط نوروز منتشر و در اختیار نمایندگان مجلس نیز قرار گرفته است هیچ نام و مشخصاتی در آن درج نشده است و برگه های آن کاملا سفید است.


سایت نوروز از ابتدا اخبار دیگری مبنی بر وجود دهها قبر بدون نام و نشان و حتی بدون جواز دفن در اختیار داشت و از ابتدا نیز برای بررسی صحت و سقم آن خبر اقدام به تحقیق و بررسی نمود. اما در جریان انجام تحقیقات در آن مورد، از طریق پرسنل زحمت کش بهشت زهرای تهران در جریان حدود 50 جواز دفن بدون نام و نشان در قطعه 302 قرار گرفت و همزمان با ادامه تحقیقات نسبت به انتشار اخبار مربوط به قطعه 302 و البته ارسال مستندات به نمایندگان مجلس اقدام نمود.


تکذیب های عجولانه مسئولین بهشت زهرا و همینطور انتشار اخبار مربوط به قطعه 302، اطلاعات ناب دیگری را در مورد سرنوشت دیگر جانباختگانی که خانواده های چشم انتظارشان بین دادگاه انقلاب و زندان اوین دو ماه است سعی صفا و مروه می کنند در اختیار سایت نوروز قرار داد.


در حالی که خبرهای منتشر شده در روزهای اخیر مبنی بر دفن اجساد بدون شناسایی و با صدور جواز دفن بود مدیر عامل برکنار شده سازمان بهشت زهرا دفن غیر قانونی و بدون جواز دفن را را تکذیب کرده بود. با این تکذیب تصاویری از طرف پرسنل بهشت زهرا در اختیار سایت نوروز قرار گرفت که اخبار قبلی را تائید می کرد.


تصاویر زیر مربوط به قطعه ای دیگر ازبهشت زهراست که دهها جسد بدون نام و مشخصات و حتی جواز دفن به خاک سپرده شده است.



۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه

قطعه ٣٠٢" بهشت زهرا

نوروز:یکی از پرسنل زحمت کش بهشت زهرای تهران به خبرنگار نوروز گفت:"در روزهای 21 و 24 تیرماه جنازه هایی بدون نام و مشخصات و تحت تدابیر شدید امنیتی، به این قبرستان آورده شده و با صدور اجباری جواز دفن برای آنها در قطعه 302 به خاک سپرده شده است.با پیگیرهای خبرنگار نوروز از بهشت زهرای تهران، روز بیست و یکم تیرماه از بین جوازهای دفن صادر شده در آن قبرستان، 28 جواز بدون ذکر نام و نام خانوادگی صادر شده و همگی در قطعه 302 به خاک سپرده شده اند. 24 تیرماه نیز 16 جواز دفن با شرایط فوق صادر شده است.گفتنی است سایت نوروز در تاریخ 24 تیرماه نیز به نقل از خانواده یکی از شهدای حوادث اخیر، از وجود دهها جنازه در سردخانه ای در جموب غربی تهران خبر داده بود، که با تحویل جنازه های منجمد به خانواده ها در روزهای بعدی این خبر تا حدودی مورد تائید قرار گرفت.لازم به ذکر است، اجساد در سردخانه های پزشکی منجمد نمی شود اما به دلیل اینکه این جنازه های در سردخانه های صنعتی نگهداری شده بودند، اجساد منجمد شده و به فرم خود را از دست داده بودند.به نظر می رسد پس از دیده شدن جنازه های شهدا در سردخانه های صنعتی و وحشت از انتشار اخبار آن توسط خانواده ها، جنازه ها بدون شناسائی به بهشت زهرا برده شده و به خاک سپرده شده اند.پی گیری خبرنگار سایت نوروز از مسئولین بهشت زهرا در روزهای اخیر بی نتیجه بوده است و هیچکدام از آنها حاضر به پاسخگویی در مورد این اجساد نبوده اند. با اینحال با همکاری برخی از پرسنل آ سازمان با خبرنگار نوروز، شماره جواز دفن شهدایی که بدون نام در قطعه 302 به خاک سپرده شده اند در اختیار سایت نوروز قرار گرفته است که در صورت لزوم منتشر خواهد شد.

پیکر پاک صدها شهید اعتراضات مردمی یک ماه اخیر در سردخانه ای در جنوب غربی تهران نگهداری می شود:


در حالی که بسیاری از خانواده های زندانیان در بند همچنان نگران عزیزانشان از این نهاد به آن سازمان و از این زندان به آن دادگاه سرگردان و حیران بازی داده می شوند و هیچ مقام مسئول و غیر مسئولی در کشور حاضر به پاسخگویی به این خانواده های نگران نیست، برخی از خانواده ها را به محل نامعلومی دعوت می کنند و بعد از توجیه و تهدید آنها به آسیب دیدن دیگر اعضای خانواده و همچنین گرفتن تعهد مبنی بر عدم اطلاع رسانی در مورد مرگ فرزندانشان و امضاء اوراقی با اینمضمون که تائید می کنند عزیزانشان بر اثر تصادف و یا دیگر حوادث طبیعی جان سپرده اند جنازه های آنها را تحویل خانواده های داغدار می دهند.
به گزارش خبرنگار نوروز به نقل از یکی از این خانواده ها که نخواست نامش فاش شود، وی را به سردخانه ای در جنوب غربی تهران که مخصوص نگهداری میوه و محصولات لبنی بوده است برده اند و آلبومی در اختیارش گذاشته اند که تصویر صدها کشته در آن بوده است تا جنازه فرزندش را از بین آنها پیدا کند. به گفته وی دیدن تصاویر کشته سدها نزدیک به نیم ساعت به طول انجامیده است.وی افزود در زمان خروج از این سردخانه پیکر صدها شهید را دیده است که در آنجا روی هم گذاشته شده بودند. این مادر داغدار می گوید با آنکه جنازه فرزندم را پیدا نکردم اما با دیدن آنهمه جنازه که رو هم دپو شده بود از هوش رفته ام و وقتی به هوش آمدم که در بیرون سرخانه و در ماشین بوده ام.
همه اینها در حالیست که تمامی مقامات نظامی کشور در هفته های اخیر استفاده از سلاح گرم را در درگیری های تهران رد کرده اند و مشخص نیست این همه شهید و کشته که هر روز تنها نام برخی از آنها منتشر می شود به چه صورت کشته و شهید شده اند.



نامه 293 روزنامه نگار و فعال کشور

ای خلق قهرمان برشما درود ای بخون خفتهگان برشما درود

ای نگون کرده کاخ ستمگری ای آزادگان برشما درود

نامه 293 روزنامه نگار و فعال کشور به مراجع تقلید و هاشمی، خاتمی، موسوی و کروبی:


إنا لله وإنا إليه راجعون

خدمت مراجع عظام تقلید در قم
و آقایان هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، میرحسین موسوی و مهدی کروبی
در روزهایی که مردم شریف و دلیر ایران برای اعاده‌ی حقوق حقه‌ی خویش با رساترین نداها و نجیبانه‌ترین رفتارها به خیزش برخاسته‌اند، در کمال تاسف و شرم‌ساری شاهد آن هستیم که برخی نشستگان بر مسند قدرت نظام برآمده از انقلاب آزادی‌خواهانه‌ی همین مردم در سال 1357، با تمام قوا و توان به مقابله با ملت شهیدپرور ایران برخاسته‌اند.
آن‌چه در 60 روز گذشته بر سر این ملت رفته، یورش به خوابگاه‌های دانشجویی و خانه‌های مردم، خون‌های پاک ریخته شده در خیابان‌ها، جنایت‌های رخ‌داده در بازداشت‌گاه‌هایی چون کهریزک و بازداشت گسترده‌ی فعالان خوش‌نام سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و جمع کثیری از شهروندان ایران زمین بی‌تردید بخشی از سیاه‌ترین برگ‌های تاریخ کشور ماست و به همین سبب مردم ایران از مراجع دینی و نخبگان سیاسی خود به حق انتظار دارند تا «تمام توان» خود را برای خدمتی تاریخی به کشور به کار ببندند و هم‌چنان که در طول تاریخ پشتیبان ملت بوده‌اند، این بار نیز «رسالت» خویش را به انجام رسانند.
خوش‌بختیم که این انتظار بی‌مناسبت نبوده و در این هفته‌ها مراجع عظام تقلید و شخصیت‌های سیاسی تاثیرگذار کشور، با سخنان و بیانیه‌هایی درخور توجه نشان داده‌اند که هم‌راه و هم‌گام با مردم شریف خود هستند و تن به خواسته‌های نامشروع بخش تمامیت‌خواه حاکمیت نمی‌دهند.
آقایان؛
اما این کافی نیست! آن‌چنان که شاهد هستید، کودتاگران علیه جمهوریت نظام نه‌تنها با وجود مقاومت تحسین‌آمیز ملت ایران از ادامه‌ی این مسیر ویران‌گر دست نکشیده‌اند که هر روز بیش از گذشته خط و نشان می‌کشند و بازی‌ها و نمایش‌های تازه‌ای را برای مایوس ساختن مردم به‌راه می‌اندازند تا از این ره به خواست بنیادین خود دست یابند. ما نگرانیم که اگر این مسیر پیموده شود، آن‌گاه نه تاکی باقی بماند و نه تاک‌نشانی که مراجع عظام تقلید و نخبگان سیاسی کشور بر آن تکیه زنند.
این روزها نیز می‌بینیم، به جای محاکمه‌ی کسانی که علیه جمهوریت نظام و رای مردم دست به کودتا زدند و در پی ایستادگی ملت از خون‌ریزی ابایی نداشتند، چهره‌های شناخته‌ی شده، دلسوز و معتقد سی سال گذشته‌ی کشور را به هم‌راه دیگر شهروندانی که گناهی جز پاسداری از جمهوریت نظام، قانون اساسی و رای خود ندارند، به دادگاهی نمایشی کشانده و پس از 50 روز بازداشت در شرایطی ویژه به اعتراف علیه خود، دوستان، شخصیت‌های ملی و جنبش سبز مردم وادار کرده‌اند.
ما نیز چون شهروندان دیگر این مرز و بوم این اعترافات را «بی‌ارزش و بی‌اعتبار» و تکرار سناریوهای هرگز پذیرفته نشده‌ی پیشین می‌دانیم که در باور هیچ عقل سلیمی نمی‌گنجد اما از آن سو به‌شدت نگران هستیم که روند برنامه‌ریزی شده‌ی کنونی از سطح چند روزنامه‌نگار یا فعال سیاسی و اجتماعی فراتر رفته و آشکارا مقام‌های شناخته شده‌ی پیشین را هدف قرار می‌دهد و نشان‌گر آن است که اگر در همین جا متوقف نشود، دیری نخواهد پایید که دیگر هیچ کس از تیررس تمامیت‌خواهان مصون نخواهد بود و چه بسا در آینده، مراجع تقلید و روسای نهادهای انقلابی و دیگر چهره‌های ملی کشور نیز متهم به «براندازی نرم» و «کودتای مخملین» شوند!
آقایان؛
مدارا با قانون‌شکنان و کودتاگران علیه قانون اساسی و جمهوری اسلامی ، کافیست! در همین نقطه باید پیش‌روی اقتدارگرایان متوقف شود تا کشور از ویرانی نجات یابد. در این راه، در غیبت تدبیر عالیه، تنها شما هستید که می‌توانید با هم‌دلی و «اتحاد» و بهره جستن از تمامی امکان‌ها و ابزارها، مردم را تا پیروزی در جنبش سبز هدایت و راهبری و رسالت خویش را در قبال میهن، مردم، انقلاب و اسلام ادا کنید.
ما و مردم ایران چشم به راه گذر از نامه و بیانیه و سخنرانی و «اقدام عملی» تمامی مراجع عظام تقلید و آقایان هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، میرحسین موسوی، مهدی کروبی و دیگر چهره‌ها و شخصیت‌های دلسوز کشور هستیم. در تاریخ ایران نمونه‌های اقدام‌های عملی متحد مراجع تقلید و روحانیون و شخصیت‌های سیاسی و چهره‌های ملی در دسترس است و می‌توان به گام‌های تاریخی زمان مشروطه یا جنبش ملی شدن صنعت نفت چونان نمونه‌های موفق و آزمایش شده نگریست. یا باید همین امروز اقدام فرمایید و یا هیچ‌وقت دیگری برای رسالت دین خود نخواهید یافت.

امضا کنندگان:
آدينه‌وند احمد، فعال سیاسی
آذر شعله، مترجم
آذر شكوفه، روزنامه‌نگار
آرمان‌فر نینا، خبرنگار
آشتیانی زهره، خبرنگار
آصف فروزان، روزنامه‌نگار
آقازاده مازیار، روزنامه‌نگار
آقایی ساسان، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر
آقایی سامناک، روزنامه‌نگار
آقایی مسعود، فعال اجتماعی
آیین‌دار جمشید، فعال کمپین یک میلیون امضا
ابراهيم‌زاده فرزانه، روزنامه‌نگار
ابراهیمی زهرا، روزنامه‌نگار
ابراهيمي‌زاده فرزانه، خبرنگار
ابوالمعصومي سارا، خبرنگار
احمديان امین، فعال سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
اسحاقي امیر، فعال سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
اسدي‌زيدآبادي حسن، عضو کمیته بازداشت‌های خودسرانه و عضو شورای مرکزی سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
اسکندری صادق، فعال سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
اسکندریان زویا، فعال جنبش زنان
اسلامپور علی‌محمد، روزنامه‌نگار و سردبیر روزنامه نوای وقت کرمانشاه
اسلام‌زاده مرتضي، خبرنگار آزاد
اسماعیل‌بیگی بهرام، فعال سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
اسماعيلي رشید، روزنامه‌نگار و فعال دانشجویی
اسماعیلی کوهزاد، فعال سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
اعتمادی مهرنوش، آموزش‌گر و فعال جنبش زنان
افشارنیک مهدی، روزنامه‌نگار
اقتنائی امیر، عضو سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت در مشهد
اكرمي علی، عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران
امامی پروین، روزنامه‌نگار
امیرآبادیان نزهت، روزنامه‌نگار
امیرخسروی اروند، کارشناس محیط زیست
امیرزاده سعید، خبرنگار
امین‌زاده فاطمه، فعال اجتماعی
امینی‌زاده مهدي، فعال سياسي و عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم
انجم‌روز علی، دبیر خانه احزاب استان گیلان و سردبیر پیشین هفته‌نامه گیلان بهتر
انصاری الناز، روزنامه‌نگار و فعال جنبش زنان
انصاري‌راد رضا، روزنامه‌نگار
انواری امیرهادی، خبرنگار
اياز ليدا، خبرنگار
ايرانشاهي حامد، فعال سیاسی
ايران‌مهر امید، خبرنگار
ایکدر سولماز، فعال جنبش زنان و عضو ستاد ميرحسين موسوی
بابايي سما، خبرنگار
باقری داود، روزنامه‌نگار
باکری حسن، فعال دانشجویی دانشگاه خواجه نصیر
براتیان پوریا، فعال سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
براهویی‌نوخط بهنام، فعال دانشجویی در زاهدان
بوذری رحمان، روزنامه‌نگار
بهرامی نجات، فعال سیاسی
بهكام نگین، خبرنگار
بهمنی آرش، فعال دانشجویی و روزنامه‌نگار در گیلان
پاکنهاد ایمان، روزنامه‌نگار
پیغمبرزاده زینب، عضو کمپین یک میلیون امضا و کمیسیون زنان تحکیم
تابش هایده، فعال کمپین یک میلیون امضا
تاج‌دین بهرنگ، روزنامه‌نگار
تخيري نسرین، روزنامه‌نگار
تركتاز آرزو، خبرنگار
توکلی حسين، فعال اجتماعي
جاوید امیر، خبرنگار
جعفري حمید، روزنامه‌نگار
جمالي علی، فعال سیاسی
جوالچی رضا، فعال روزنامه‌نگار و دبیر انجمن حمایت از حیوانات
جواهری، جلوه، فعال حقوق زنان و همسر کاوه مظفری، زندانی سیاسی
جهان‌بین شیدا، فعال حقوق بشر
چالاک فرانك، فعال سياسي
حاج‌سيدجوادي احمدصدر، فعال سياسي
حجتي جلال، فعال سیاسی
حسن‌نیا آرش، روزنامه‌نگار
حسین‌خواه مریم، روزنامه‌نگار و فعال جنبش زنان
حسینی علی‌رضا، فعال دانشجویی در دانشگاه خواجه نصیر
حسيني ملیحه، خبرنگار
حيدريان فخرالدین، فعال سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
حیدری‌زاده مقدم، فعال سیاسی
خاموشي فرشید، روزنامه‌نگار
خانزادی ابوالحسن، فعال اجتماعي
خانزادي شقایق، فعال اجتماعي
خردپیر علی، روزنامه‌نگار
خرم امير، فعال سياسي
خزعلی مهدی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی
خسرواني نازنین، روزنامه‌نگار
خسروي سروش، روزنامه‌نگار
خسروی مازیار، روزنامه‌نگار
خسروي مصطفی، فعال سیاسی
خسروی‌مقدم نسیم، فعال جنبش زنان
خلعتبری میترا، روزنامه‌نگار
خیرابی ناهید، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر
خیرخواه اکرم، فعال جنبش زنان در آذربایجان
دلیری جواد، روزنامه‌نگار
دهقان علی، روزنامه‌نگار
دهقان مصطفی، خبرنگار
راد نیما، شاعر
راست‌منش آذر، روزنامه‌نگار
رجعتي مهسا، فعال اجتماعي
رحمانی مریم، عضو کمپین یک میلیون امضا
رستگاري ثمینا، روزنامه‌نگار
رشیدی لاله، روزنامه‌نگار
رضائی کاوه، فعال حقوق بشر و فعال دانشجویی
رمضانی ارسلان، فعال سیاسی و عضو ستاد ائتلاف مهندس موسوی
رمضانیان احسان، فعال سیاسی
رمضاني‌يگانه بنفشه، خبرنگار
رنجبران علی، روزنامه‌نگار
رنجي‌پور، روزنامه‌نگار
رهبر محمد، روزنامه‌نگار
زارع‌كهن نفیسه، روزنامه‌نگار
زارعی افشین، فعال حقوق بشر
زاهدی‌لنگرودی احمد، روزنامه‌نگار آزاد و مستندساز
ساکی پگاه، فعال سابق دانشجویی
سالك سجاد، روزنامه‌نگار
سجادي مهدی،فعال دانشجويي
سحرخيز مهدی، فرزند روزنامه‌نگار زنداني عيسي سحرخيز
سراب‌پور سونيتا، خبرنگار
سعادت آیدا، فعال جنبش زنان و فعال حقوق بشر
سعيدزاده محمود، فعال سیاسی
سعيدي شیرین، خبرنگار
سلطانين كامبيز، خبرنگار
سلمان‌زاده ابولفضل، عكاس مطبوعاتي
سمیع‌نژاد مجتبي، فعال حقوق بشر و روزنامه‌نگار
سوری پوریا، روزنامه‌نگار و فعال سابق دانشجویی
سياسي‌راد علی، فعال سیاسی
سیما سلمان، فعال سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
شجاعی صادق، فعال حقوق بشر
شفيعي حامد، خبرنگار
شمس کوروش، روزنامه‌نگار
شمشيري محسن، روزنامه‌نگار
شوراب محمد، فعال دانشجویی و عضو کمپین یک ملیون امضا
شوقی مهناز، خبرنگار
شیبانی علی، فعال حقوق اجتماعی
شیخ‌الاسلام امیر، فعال سیاسی
شیخی شهاب‌الدین، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر
شیرازی فرشته، عضو کمپین تغییر برای برابری
شيرافکن آمنه، فعال حقوق زنان و روزنامه‌نگار
صادقی آرش، روزنامه‌نگار
صادقی محمد، فعال سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
صارمی‌فر مهدی، روزنامه‌نگار
صالحي ادريس، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه خواجه نصیر
صحت لیلا، روزنامه‌نگار آزاد
صحرایی سعید، فعال اجتماعي
صدرآرا روزبه، روزنامه‌نگار
صدري سمیرا، فعال سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
صرافی حسين، خبرنگار
صرافي صبا، خبرنگار
صف‌سري بیژن، روزنامه‌نگار
صمدبیگی بهروز، روزنامه‌نگار
ط.جلودارزاده رضا، روزنامه‌نگار
طواف محمدجواد، عضو سابق انجمن اسلامی پلی‌تکنیک
طهراني فرزانه، خبرنگار
ظهيري نسرین، روزنامه‌نگار
عابدی احسان، روزنامه‌نگار
عامری سعید، عکاس
عباسي فرید، مترجم
عدلي محمد، خبرنگار
عزيزي پويا، شاعر و روزنامه‌نگار
عسگري مژگان، خبرنگار
عسگري‌زاده راحله، فعال جنبش زنان
عقلمند بهاره، خبرنگار
علمداري روزبه، خبرنگار
علوی اسماعیل، روزنامه‌نگار
علوی بهاره، فعال حقوق زنان
علي‌اقدم مهدی، روزنامه‌نگار
علیپور فرهمند، خبرنگار
علیپور محمدحسن، روزنامه‌نگار
عليجاني ارشاد،‌ خبرنگار
غفاريان متین، روزنامه‌نگار
غفوری آرش، روزنامه‌نگار و رییس دفتر برنامه‌ریزی و تبلیغات ستاد 88
غفوری‌آذر بابک، روزنامه‌نگار
غيبي رضا، خبرنگار
فتحی سمیه، خبر‌نگار
فتحي مجتبي، خبرنگار
فتوحی امیرحسین، عضو کمیته دانشجویی دفاع از حقوق زندانیان سیاسی
فتوره‌چی نادر، روزنامه‌نگار
فخرايي پویان، فعال سياسي
فرجاد فرهاد، روزنامه‌نگار
فرهادیان سروش، روزنامه‌نگار و فعال سابق دانشجویی
فرهنگی شهرام، روزنامه‌نگار
فیاضی بهرام، فعال دانشجویی و سیاسی
فیروزی علی‌رضا، فعال حقوق بشر
فیروزی‌راد امیر، روزنامه‌نگار
قاسمی فرزاد، فعال سیاسی و دانشجویی
قاسمی میثم، روزنامه‌نگار
قاسمی‌كرمانشاهی کاوه، فعال حقوق بشر در کرمانشاه
قاسمی‌نژاد سعید، فعال سیاسی و دانشجویی
قاضیان حسین، جامعه‌شناس و روزنامه‌نگار
قربانی فرهاد، روزنامه‌نگار
قربانپور فرشاد، روزنامه‌نگار
قلعی محسن، روزنامه‌نگار
قلی‌پور علی، روزنامه‌نگار
قهقائی آرمین، فعال اجتماعی
کاظمیان کاوه، دندانپزشک و دبیر سابق انجمن اسلامی دانشکده‌ی دندان‌پزشکی بهشتی
کحال‌زاده هادی، فعال سیاسی و عضو سابق دفتر تحکیم وحدت
کریمی روزبه، روزنامه‌نگار
کشفی علي، فعال اجتماعي
کلائی علی، فعال حقوق بشر
کلانکی سعید، فعال حقوق بشر
کلهری زهرا، خبرنگار
کمالی فرناز، فعال دانشجویی در دانشگاه رودهن و فعال حقوق زنان
كريمي اميد، روزنامه‌نگار
گرمستانی یاشار، فعال جنبش زنان
گودرزی کوهیار، روزنامه‌نگار و دبیر کمیته دانشجویی دفاع از حقوق زندانیان سیاسی
لقمانی معصومه، فعال جنبش زنان
مازندرانی احسان، روزنامه‌نگار
مافی حمید، روزنامه‌نگار
مجد مریم، عکاس
مجردي زهرا، عضو شورای مرکزی جبهه‌ی مشارکت
محبي اعظم، خبرنگار
محبی نوید، فعال حقوق زنان
محسنی مهدی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی
محمدخانی‌غیاثوند سوسن، خبرنگار آزاد
محمدي داوود، روزنامه‌نگار
محمدی فرشید، برادر امیرمحسن محمدی، زندانی سیاسی
محمودیان مهدی، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر
مدرس‌گرجی ژینا، فعال حقوق زنان در کردستان
مرادی سمیرا، روزنامه‌نگار
مزروعی حنیف، روزنامه‌نگار
مزروعی رجب‌علی، فعال سیاسی،روزنامه‌نگار و رئيس انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران
مظاهري ریحانه، روزنامه‌نگار
مظاهري مهدی، فعال اجتماعي
معتمدي‌مهر حمید، فعال سياسي
مفیدی بدرالسادات ، روزنامه‌نگار و دبيرانجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران
مقدم رضوان، فعال حقوق زنان
مقدم مهدي، فعال سياسي
ملک مریم، عضو کمپین یک میلیون امضا
ملک‌محمدي لیلا، روزنامه‌نگار
ملك‌پور کامران، روزنامه‌نگار
ملیحی علی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی
منتظري آرمین، روزنامه‌نگار
منصوري حسام، فعال سیاسی
موسوی سمانه، فعال حقوق بشر
موسوی علی‌رضا، فعال سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
موسوي مليحه‌سادات، ‌ خبرنگار
موسوی نسرین، خبرنگار
موسوي‌نسب اتابک، فعال سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
مولایی کامران، فعال سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
مومني مینو، روزنامه‌نگار
مهاجر آذر، خبر‌نگار
مهرابی احسان، روزنامه‌نگار
مهراني بهزاد، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر
مهرجو بهراد، خبرنگار
میردامادی مهدی، فرزند محسن میردامادی زندانی سیاسی
میرزایی احمد، فعال سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
میرزایی شهاب، روزنامه‌نگار
ميرزايي مریم، روزنامه‌نگار
ميرفتاحي فاطمه‌السادات، روزنامه‌نگار
مینایی علی، فعال سیاسی
نجدی یوحنا، فعال سیاسی
نجفی مجتبي، فعال سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
نخعي اميرعباس، روزنامه‌نگار
نعيمي سعید، فعال سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت
نوجو شیوا، فعال حقوق زنان
نوربخش شاهین، روزنامه‌نگار
نوروزیان مهدی، روزنامه‌نگار
وباب نینا، فعال حقوق زنان
وحیدمنش پروانه، فعال حقوق بشر
ویسمه اعظم، خبرنگار
ويسي منظر، خبرنگار
همتي زینب، خبرنگار
یاری بیتا، فعال اجتماعی
يعقوبي محسن، روزنامه‌نگار
یوسفی مسعود، روزنامه‌نگار
اسامی حامیان این نامه در خارج از کشور:
آذربادگان محمدامین، دانشجوی کالج پادشاهی لندن(انگلستان)
اسدی هوشنگ، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی(فرانسه)
اسکندری محمدرضا، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر(هلند)
امیری نوشابه، روزنامه‌نگار (فرانسه)
باستانی حسين، روزنامه‌نگار(فرانسه)
بهنود مسعود، روزنامه‌نگار (انگلستان)
ثروتی مژگان، فعال حقوق زنان و حقوق بشر(آلمان)
حافظی آرش، فعال حقوق زنان(آلمان)
حسین‌پور فروغ، روزنامه‌نگار(آلمان)
حسینی‌نژاد لیدا، روزنامه‌نگار(هلند)
حقيقت‌جو فاطمه، فعال سياسي و نماینده‌ی پیشین مجلس شوراي اسلامي (آمريكا)
خرمی حسین، عضو شورای شهر اسن(آلمان)
خرمی طاهره، جامعه‌شناس و فعال حقوق بشر(هلند)
داوودی‌مهاجر فریبا، روزنامه‌نگار(آمریکا)
رفیع‌زاده شهرام، شاعر و روزنامه‌نگار(کانادا)
رفیعی بهرام، روزنامه‌نگار(کانادا)
شریف سولماز، روزنامه‌نگار(آمریکا)
طاهری اردوان، آهنگ‌ساز و روزنامه‌نگار(اتریش)
عطری اکبر، فعال دانشجویی و حقوق بشر(آمریکا)
علی‌نژاد مسیح، روزنامه‌نگار(آمریکا)
فاضل منوچهر، فعال اجتماعي (آلمان)
فامیلی شیرین، روزنامه‌نگار (آلمان)
فرهي فريده، استاد علوم سياسي دانشگاه ايالتي هاوايي(آمریکا)
قاضی فرشته، روزنامه‌نگار (آمریکا)
قجر آیدا، فعال اجتماعی (لبنان)
ماهباز عفت، نویسنده و فعال اجتماعي (انگلستان)
موسوی‌خوئینی علی‌اکبر، فعال سیاسی و نماینده‌ی پیشین مجلس شوراي اسلامي (آمریکا)
میرابراهیمی روزبه، روزنامه‌نگار(آمریکا)
نائب‌هاشم حسن، فعال سیاسی(اتریش)
نوروز پریوش، فعال حقوق مدنی(آلمان)
نوروزی احسان، مترجم(آلمان)
کار مهرانگیز، حقوقدان، فعال حقوق زنان و روزنامه‌نگار(آمریکا)
کاظمی نازنین، روزنامه‌نگار (انگلستان)
هنروران فرهاد، روزنامه‌نگار(استرالیا